تبليغاتX
براي ايران عزيز چكار كنيم

براي ايران عزيز چكار كنيم

نگاهی به اقتصاد ایران

اشاره: اقتصاد ايران طي سه دهه اخير فراز و نشيب‌هايي را پشت سر گذاشته اما در عين حال، طي دو دهه اخير اقدام‌ها و تلاش‌هايي در اقتصاد صورت گرفته كه منجر به تحول در ساختار اقتصادي كشور شده است. بررسي‌‌ها نشان مي‌دهد كه اقتصاد كشور با مسايل و مشكلات ساختاري مواجه است كه مي‌تواند مانع از دستيابي جامعه به اهداف آرماني خود شود. در اين راستا براي دستيابي به اين اهداف، سياستگذاران در سطح كلان به دنبال ارايه طرح و برنامه‌اي مشخص بوده تا بتوانند مسايل موجود و پيش‌رو را كاهش يا مرتفع سازند.

براي اينكه برنامه‌ريزان و سياستگذاران اقتصادي بتوانند برنامه‌ها و سياست‌ها را متناسب با امكانات و ظرفيت‌ها تدوين کنند نيازمند شناخت از وضعيت موجود هستند. به عبارت ديگر شناسايي جايگاه هريك از بازارهاي اقتصادي و ارتباط آن با ساير بازارها، نقش مؤثري در تدوين برنامه‌ها و تصميم‌ها خواهد داشت. در شرايطي كه لايحه برنامه پنجم توسعه از طرف دولت تقديم مجلس شوراي اسلامي‌شد، اين تحليل مي‌تواند بخشي از زواياي وضعيت موجود اقتصاد كشور را ارايه کند. طبيعي است شناخت دقيق‌تر اين وضعيت براي تبيين نقاط قوت و ضعف‌ها، تهديدها و فرصت‌ها كمك ارزنده‌اي خواهد داشت.

ضمن اينكه پي‌گيري تحقق سياست‌ها و راهبردهاي اتخاذ شده در برنامه‌، نيازمند وجود شاخص‌هاي مرتبط و داده‌هاي آماري اين شاخص‌هاست. بعلاوه روند تغييرات اين شاخص‌ها در دوره‌هاي گذشته تا حد زيادي مي‌تواند در ارايه و راهنمايي ترسيم دورنماي برنامه توسعه نقش حياتي ايفا کند. از اين رو در اين گزارش مهم‌ترين شاخص‌هاي كلان اقتصادي کشور در دوره 1386-1379 مورد بررسي و تحليل قرار گرفته است. مهم‌ترين بخش‌هاي مورد بررسي در اين گزارش شامل جمعيت، بازار كار، توليد و سرمايه‌گذاري، مصرف، بازار پول، تجارت خارجي و بودجه دولت مي‌شود.

 

جمعيت

جمعيت كشور براساس نتايج آخرين سرشماري عمومي ‌نفوس و مسكن در سال 1385، 5/70 ميليون نفر بوده كه در مقايسه با سرشماري 1375 افزايش 5/10 ميليون نفري را نشان مي‌دهد. براساس نتايج دو سرشماري، متوسط نرخ رشد سالانه جمعيت در دهه 1385-1375 برابر 62/1 درصد و افزايش نسبي جمعيت در اين دوره 4/17 درصد بوده است. مطابق بررسي‌هاي انجام شده، با تصحيح جمعيت سال 1375 به 9/62 ميليون نفر و جمعيت سال 1385 به 8/70 ميليون نفر، به‌طور تقريبي جمعيت كشور 8 ميليون نفر (كه توسط آمار ثبتي نيز نشان داده شد) افزايش يافته است. در اين حالت نرخ رشد جمعيت در دهه 1385-1375، حدود 2/1 درصد برآورد شده و افزايش نسبي جمعيت در اين دهه 5/12 درصد محاسبه مي‌شود. با تصحيح‌هاي صورت گرفته نرخ رشد جمعيت در دهه 1375-1365 نيز از 96/1 درصد به 44/2 درصد و افزايش نسبي جمعيت در اين دوره از 5/21 درصد به 2/27 درصد اصلاح خواهد شد. جدول شماره يک تغييرات حجم جمعيت، نرخ رشد سالانه و ميزان افزايش نسبي جمعيت را در دوره 50 ساله 1385-1335 نشان مي‌دهد.

بررسي ساختار سني جمعيت به تفكيك مناطق شهري و روستايي نشان مي‌دهد كه روند تحولات ساختار سني جمعيت در شهر و روستا هم‌سو بوده اما درصد جمعيت 14-0 ساله در كل دوره در مناطق روستايي بيشتر از مناطق شهري است. علاوه بر آن ميزان سالمندي مناطق روستايي نيز بالاتر از مناطق شهري است. در سال 1385 ميزان جواني در مناطق شهري و روستايي به ترتيب 7/23 و 1/28 درصد و ميزان سالخوردگي در مناطق شهري و روستايي به ترتيب 8/4 و 1/6 درصد بوده است. در واقع به دليل باروري بالاتر در مناطق روستايي و مهاجرت جوانان روستايي به شهرها، مناطق روستايي كشور، هم ميزان سالخوردگي بالاتر و هم نسبت جواني بيشتري نسبت به مناطق شهري دارند اما سهم جمعيت بالقوه فعال آنان كمتر است. ضمن آنكه بايد يادآور شد تعداد جوانان 29-15 ساله كشور كه عرضه نيروي كار جديد را شكل مي‌دهند از 13 ميليون نفر (4/26 درصد كل جمعيت) در سال 1365 به 17 ميليون نفر (4/28 درصد) در سال 1375 و سپس با يك جهش بي‌سابقه به 25 ميليون نفر (4/35 درصد) در سال 1385 رسيده است. به اين ترتيب اين گروه سني مركز ثقل جمعيت كشور را تشكيل داده و با توجه به سهم آنها از كل جمعيت كشور نقش مهمي‌در سياستگذاري‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي ميان‌مدت و درازمدت كشور دارد.

بازار كار

براساس نتايج سرشماري‌هاي عمومي ‌نفوس و مسكن سال‌هاي 1375 و 1385، ميزان جمعيت ده ساله و بيشتر از حدود 4/45 ميليون نفر در ابتداي دوره به 5/59 ميليون نفر در انتهاي دوره افزايش يافته است. همچنين سهم جمعيت باسواد از 5/77 درصد در سال 1375 به 84 درصد در سال 1385 افزايش يافته است.

در سال 1385، نرخ بيکاري افراد بي سواد 4/8 درصد و نرخ بيکاري افراد باسواد 3/13 درصد بوده است. همانگونه که ملاحظه مي‌شود نرخ بيكاري افراد بي‌سواد و سوادآموزي در پايين‌ترين سطح قرار دارد و نرخ بيكاري با افزايش سطح تحصيلات افزايش مي‌يابد. متوسط سالانه عرضه جديد نيروي كار در دوره 1385-1375 حدود 744 هزار نفر و متوسط سالانه خالص اشتغال ايجاد شده حدود 590 هزار فرصت شغلي بوده است كه در نتيجه فزوني عرضه جديد نيروي كار، نرخ بيكاري در اين دوره افزايش يافته است. ضمن آنكه ساختار عرضه جديد نيروي كار مردان به‌گونه‌اي است كه افرادي كه داراي تحصيلات متوسطه، راهنمايي و عالي هستند به ترتيب بيشترين سهم را در عرضه جديد نيروي كار داشته‌اند.

در سال 1375، نرخ بيكاري نوجوانان 14-10 ساله و جوانان 19-15 و 24-20 ساله در سطح بالايي قرار دارد (جدول شماره 3). بالا بودن نرخ بيكاري اين گروه‌هاي سني به دليل تجربه كم و سطح پايين سرمايه انساني آنهاست. كمترين نرخ بيكاري مربوط به گروه سني 54-30 ساله است كه بيشترين تجربه و سرمايه انساني را دارا هستند. در گروه سني 64-55 ساله نرخ بيكاري اندكي بالاتر از گروه سني قبلي است كه به‌طور عمده مربوط به بالا بودن نرخ بيكاري سالمندان 64-60 ساله در مقابل ميانسالان است. نرخ بيكاري گروه سني 65 ساله و بيشتر بالاتر از گروه سني قبلي است. نرخ بيكاري جوانان 29-15 ساله حدود 8/14 درصد است كه حدود 3/10 واحد درصد بالاتر از بزرگسالان (30 ساله و بيشتر) است.

ازجمله چالش‌هاي پيش رو براي بازار كار ايران مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

- عدم انطباق شغل و مهارت نيروي كار.

- عدم تعادل بين تقاضا و عرضه نيروي كار.

- پديده چند پيشگي و خروج اندك از بازار كار.

- كمبود تشكيل سرمايه و ضعف مديريت آن.

- اشتغال ناقص و بيكاري پنهان و در نتيجه بهره‌وري پايين نيروي كار.

- بالا بودن سهم اشتغال بخش غيررسمي‌در بازار كار.

- اقتصاد سنتي و فضاي اندك آن براي جذب دانش‌آموختگان.

توليد و سرمايه‌گذاري

برنامه چهارم توسعه با اتكا به سند چشم‌انداز بيست‌ساله و سياست‌هاي كلي برنامه چهارم ابلاغي و با هدف توسعه دانش پايه و عدالت محور در تعامل با اقتصاد جهاني (در بعد اقتصادي) ارايه شد. به عبارت ديگر اين برنامه به عنوان نخستين گام در رسيدن به اهداف تعيين شده در چشم‌انداز درازمدت كشور، به‌گونه‌اي تدوين شد كه براي تحقق رشد اقتصادي 8 درصدي، بايد سرمايه‌گذاري خالص به‌طور متوسط سالانه 2/12 درصد و بهره‌وري كل عوامل به‌طور متوسط سالانه 5/2 درصد افزايش مي‌يافت.

جدول شماره4، وضعيت توليد و سرمايه‌گذاري را طي برنامه سوم و سه سال اول برنامه چهارم توسعه نشان مي‌دهد، همانطور كه ملاحظه مي‌شود متوسط رشد سالانه توليد ناخالص داخلي طي برنامه سوم 1/6 درصد و متوسط رشد سالانه توليد ناخالص داخلي طي سه سال برنامه چهارم 7/6 درصد است و روند آن گوياي اين واقعيت است كه اقتصاد ايران طي دهه اخير در مسير رشد بالاتر از 6 درصد قرار گرفته است اما در عين حال در تحقق اهداف سند چشم‌انداز بيست ساله نيازمند جهش ديگري در رشد اقتصادي طي برنامه‌هاي توسعه‌اي است.

متوسط رشد سرمايه‌گذاري طي برنامه سوم توسعه 7/10 درصد و در سه سال اول برنامه چهارم توسعه 0/6 درصد بوده است. سهم سرمايه‌گذاري بخش خصوصي در كل سرمايه‌گذاري در برنامه سوم افزايش داشته و به رقم 67 درصد و در مقابل سهم سرمايه‌گذاري بخش دولتي در كل سرمايه‌گذاري به رقم 33 درصد رسيد. اين روند طي برنامه چهارم (سه سال اول) نيز حفظ شده است.

 ازجمله چالش‌هاي پيش رو براي توليد و سرمايه‌گذاري كشور مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

- درون‌زا نبودن رشد اقتصادي و اتكا آن به راهبردهاي مبتني بر نهاده‌ها و نه بر ارتقاي بهره‌وري عوامل توليد.

- تأکيد بر بخش توليد كالايي براي دستيابي به رشد و توسعه و توجه كمتر به توليد خدمات به‌ويژه خدمات زيربنايي.

- توسعه ناكافي نهادها و بازارها و ابزارهاي مالي براي تأمين مالي طرح‌ها.

- بالا بودن هزينه‌هاي مبادله به علت ناكافي بودن دسترسي به اطلاعات.

- تصدي‌هاي بالاي بخش عمومي.

- استهلاك زياد سرمايه‌ها.

- نبود تعادل بين مناطق مختلف كشور و ساختار انعطاف‌ناپذير بازارها.

مصرف

متغير مصرف، عمده‌ترين و با ثبات‌ترين جز متغيرهاي تشكيل‌دهنده طرف تقاضاي اقتصاد است. هزينه‌هاي مصرفي به‌عنوان يكي از اجزاي مهم هزينه ناخالص داخلي طي برنامه سوم و چهارم توسعه همواره رشد داشته است. در دوره 1383-1379 ميانگين رشد سالانه هزينه‌هاي كل مصرفي حدود 6/7 درصد و متوسط رشد سالانه هزينه‌هاي مصرفي خصوصي و دولتي در اين دوره به‌ ترتيب حدود 1/8 و 4/5 درصد بوده است.

در سال 1384 كل هزينه‌هاي مصرفي نسبت به سال 1383 با رشدي معادل 3/9 درصد و به‌طور عمده تحت‌تأثير افزايش هزينه‌هاي مصرف دولتي افزايش يافته است. هزينه‌هاي مصرفي خصوصي طي سال‌هاي 1384، 1385و 1386 به ترتيب رشدي معادل 10، 1/6، 8/6 درصد داشته است. اين جزء از هزينه‌هاي مصرفي در سال 1384 بالاترين سهم، معادل 9/57 درصد از هزينه ناخالص داخلي را دارا بوده و با رشد 10 درصد به رقم 251087 ميليارد ريال (به‌ قيمت‌هاي ثابت 1376) رسيده است و در سال 1386 با رشد معادل 8/6 درصد به رقم 284441 ميليارد ريال رسيد. همچنين هزينه‌هاي مصرفي دولتي طي سال‌هاي 1384، 1385و1386 به ترتيب رشدي معادل 6، 8/5 و 5/8- درصد داشته است. طي دوره 1386-1384، هزينه‌هاي مصرفي دولتي سهمي ‌معادل 2/11درصد از هزينه ناخالص داخلي به ‌قيمت‌هاي ثابت 1376 را به خود اختصاص داده است (جدول‌هاي شماره 5 و 6).

ازجمله چالش‌هاي پيش رو براي اصلاح ساختار مصرف و پس‌انداز كشور، مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

- غير واقعي بودن قيمت‌هاي نسبي.

- وجود عادت مسرفانه نهادينه شده.

- نبود فرهنگ پس‌انداز.

- اشاعه مصرف‌گرايي در رسانه‌ها، تبليغات،..

- مرغوب نبودن كالاها و توليدات و ضرورت اصلاح الگوي توليد ملي.

- هدفمند نبودن يارانه‌ها به‌ويژه عمومي‌ بودن يارانه عدم شناسايي کامل اقشار آسيب‌پذير.

- عدم تعادل بين منابع و مصارف انرژي.

- شفاف نبودن ميزان يارانه‌‌هاي پرداختي.

پول و تورم

حجم نقدينگي از 7/249110 ميليارد ريال در سال 1379 به 1640293 ميليارد ريال در سال 1386 رسيد. متوسط عملكرد نرخ رشد نقدينگي در سال‌هاي برنامه سوم توسعه 9/28 درصد و در سه سال اول برنامه چهارم 8/33 درصد بود كه به ترتيب 6/12 درصد و 8/11 درصد از اهداف پيش‌بيني شده براي برنامه سوم و سه سال اول برنامه چهارم بيشتر بوده است.

 به‌منظور تحليل عملكرد نقدينگي، عوامل مؤثر بر آن در دو سمت عرضه و تقاضا مورد بررسي قرار مي‌گيرد. در سمت عرضه، نقدينگي از دو جزء پايه پولي و ضريب فزاينده پولي تشكيل مي‌شود. متوسط نرخ رشد پايه پولي و متوسط ضريب فزاينده در طول برنامه سوم به ترتيب 2/16 درصد و 7/3 و براي سه سال اول برنامه چهارم 5/34 درصد و 4/4 بوده است. ضريب فزاينده در طول برنامه سوم روند فزاينده‌اي داشته و از 68/2 در سال 1378 به 54/5 در سال 1383 رسيده است. ضريب فزاينده در سال 1385 به بالاترين رقم خود 6/4 رسيده است كه اين امر متأثر از كاهش نسبت مسكوك و اسكناس در دست اشخاص به كل سپرده‌ها به خاطر جايگزين كردن چك‌هاي بانكي به جاي اسكناس و مسكوك و استفاده گسترده از آنها است كه با جمع‌آوري چك‌هاي بانكي در سال‌هاي بعد استفاده از اسكناس و مسكوك به تدريج به جاي چك پول‌ها اين نسبت افزايش يافته و در نتيجه ضريب فزاينده كاهش مي‌يابد.

 خالص دارايي‌هاي خارجي بانك مركزي، خالص مطالبات بانك مركزي از بخش دولتي و بدهي بانك‌ها به بانك مركزي مهم‌ترين اجزاي پايه پولي هستند كه در برنامه سوم توسعه به ترتيب از متوسط رشدي معادل 4/110، 1/4 و 65/0 درصد و در سه سال اول برنامه چهارم نيز به ترتيب 8/33، 188- و 7/85 درصد برخوردار بودند. بين سه جزء يادشده منابع پايه پولي، متوسط نرخ رشد بدهي بانك‌ها به بانك مركزي در برنامه چهارم در مقايسه با برنامه سوم از يك روند افزايشي برخوردار بوده است.

در سال‌هاي اجراي برنامه سوم و چهارم توسعه، خالص دارايي‌هاي خارجي بانك مركزي نقش بيشتري در افزايش پايه پولي داشت. دليل اين افزايش، عدم فروش ارز در بازار و خريد ارز مورد نظر در بودجه دولت توسط بانك مركزي بود. هر چند ذكر اين نكته ضروري است كه بالا بودن متوسط نرخ رشد اين متغير در برنامه سوم ناشي از تعديل دارايي‌هاي خارجي بانك مركزي در سال 1381 به دليل يكسان‌سازي نرخ ارز بوده است.

متوسط نرخ رشد خالص بدهي بخش دولتي به بانك مركزي در برنامه چهارم نسبت به برنامه سوم كاهش يافت كه اين كاهش به‌طور عمده به دليل افزايش سپرده‌هاي بخش دولتي بوده است. به‌طوري كه سپرده‌هاي بخش دولتي در سه سال 1385-1384، 6/38 درصد رشد داشته است، اين درحالي است كه طي سال‌هاي يادشده نرخ رشد بدهي بخش دولتي كاهش 15/0 درصدي داشته است.

نقدينگي از سمت تقاضا نيز شامل دو جزء پول (اسكناس و مسكوك در دست اشخاص و سپرده‌هاي ديداري بخش غيردولتي) و شبه پول (سپرده‌هاي قرض‌الحسنه پس‌انداز و سپرده‌هاي سرمايه‌گذاري مدت‌دار و ساير سپرده‌ها) است. متوسط حجم پول و شبه پول به ترتيب از 86751 و 1/105938 ميليارد ريال در سال 1378 با ميانگين رشدي معادل 8/23 و 5/32 درصدي در برنامه سوم به 1/252815 و 1/433052 ميليارد ريال در سال 1383 و به 535707 و 1104585 ميليارد ريال در سال 1386 افزايش يافت. نرخ رشد شبه پول از سال 1380 تا سال 1385 فزاينده و همواره بيش از نرخ رشد نقدينگي بوده است كه در سال 1386 كاهش و تقريباً با رشد نقدينگي برابر است. درحالي‌كه نرخ رشد پول تا سال 1385 همواره پايين‌تر بوده اما در سال 1386 از نرخ رشد نقدينگي بيشتر شده است. نرخ رشد پول تا سال 1383 به‌طور تقريب از يك روند نزولي و در سال‌هاي برنامه چهارم روند صعودي يافته است. به‌طور كلي متوسط رشد پول و شبه پول طي سه سال اول برنامه برنامه چهارم در مقايسه با برنامه سوم (به ترتيب از 8/23 و 5/32 درصد) به 4/28 و 6/36 درصد افزايش يافته است.

 در برنامه سوم و سه سال اول برنامه چهارم به استثناي سال 1386 همواره سهم شبه پول فزاينده و بالاتر از سهم پول بوده اما در سه سال اول برنامه چهارم افزايش سهم شبه پول نسبت به سال 1383 روند كاهشي داشته است. افزايش سهم شبه پول (سپرده‌هاي غيرديداري) تا حدود زيادي ناشي از توانايي بانك‌هاي غيردولتي در جذب سپرده‌ها بوده است.

نرخ تورم درسال شروع برنامه سوم 6/12 درصد بود كه در پايان برنامه سوم به 2/15 درصد افزايش يافت. طي سال‌هاي برنامه سوم نرخ تورم به‌طور متوسط سالانه 1/14 درصد رشد داشت كه اين رشد از متوسط هدف برنامه (9/15 درصد) كمتر بوده است. نرخ رشد شاخص قيمت كالاها و خدمات مصرفي در نخستين سال اجراي برنامه چهارم روند كاهشي داشته است كه از هدف برنامه پايين‌تر رسيد. اما در سال 1385 نرخ تورم به 6/13 درصد افزايش يافت و در سال‌ چهارم نرخ تورم به 4/25 درصد افزايش يافت. از اين رو به‌طور متوسط نرخ تورم سالانه 3/17 درصد رشد يافت كه از جمله عوامل افزايش اين نرخ مي‌توان به افزايش نقدينگي و شاخص قيمت‌ كالاهاي وارداتي اشاره كرد.

ازجمله چالش‌هاي پيش رو براي بازار پول و تورم مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

- تداوم رشد پايه پولي به عنوان يكي از مهم‌ترين عوامل رشد نقدينگي.

- افزايش خالص دارايي‌هاي خارجي بانك مركزي به‌عنوان يكي از عوامل افزايش پايه پولي.

- عدم تعادل بين منابع و مصارف بانكي.

- بالا بودن متوسط نرخ رشد قيمت كالاها وخدمات مصرفي.

- افزايش مطالبات معوقه بانك‌ها.

تجارت خارجي

صادرات نفت و گاز از حدود 3/24 ميليارد دلار در سال 1379 به بيش از 3/36 ميليارد دلار در سال 1383 رسيد كه به‌طور متوسط طي برنامه سوم توسعه سالانه معادل 5/18 درصد افزايش يافته است. همچنين طي سه سال اول برنامه چهارم توسعه، صادرات نفت و گاز با متوسط رشد سالانه 32درصد، از رقم 8/53 ميليارد دلار در سال 1384 به رقم 8/81 ميليارد دلار در سال 1386 افزايش يافت.

صادرات كالاي غيرنفتي طي برنامه سوم توسعه با رشد متوسط سالانه 14درصد، از حدود 2/4 ميليارد دلار در سال 1379 به بيش از 5/7 ميليارد دلار در سال 1383 رسيد كه در مجموع طي برنامه سوم توسعه حدود 2/28 ميليارد دلار كالاي غيرنفتي صادر شده است.

همچنين طي سه سال اول برنامه چهارم توسعه صادرات كالاي غيرنفتي با رشد متوسط سالانه 1/28 درصد از رقم 5/10 ميليارد دلار در سال 1384 به رقم 6/15 ميليارد دلار در سال 1386 افزايش يافت كه در مجموع طي اين سه سال بالغ بر 40 ميليارد دلار كالاي غيرنفتي صادر شده است.

 

واردات كالا طي برنامه سوم توسعه با متوسط رشد سالانه معادل 5/23 درصد، از حدود 1/15 ميليارد دلار در سال 1379 به 2/38 ميليارد دلار در سال 1383 رسيد و همچنين در سه سال اول برنامه چهارم توسعه با رشد متوسط سالانه معادل 14 درصد، از رقم 43 ميليارد دلار در سال 1384 به رقم 6/56 ميليارد دلاردر سال 1386 افزايش يافت. بررسي تراز صادرات و واردات كالا نشان مي‌دهد كه تراز بازرگاني طي برنامه سوم توسعه از مازاد برخوردار بوده و درعين حال روند آن كاهشي بوده است، به‌طوري كه اين تراز از حدود 4/13 ميليارد دلار در سال 1379 به 7/5 ميليارد دلار در سال 1383 رسيد. با افزايش صادرات نفت و گاز در سه سال اول برنامه چهارم توسعه، تراز بازرگاني از مازاد چشمگيري برخوردار شد و از رقم 21 ميليارد دلار در سال 1384به رقم 8/40 ميليارد دلار در سال 1386 افزايش يافت.

ازجمله چالش‌هاي پيش رو براي تجارت خارجي مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

- پايين بودن سهم صادرات ايران از صادرات جهاني (56/0 درصد در سال 2007).

- کاهش تدريجي و مستمر رقابت‌پذيري هزينه‌هاي بنگاه‌هاي ايراني در بسياري رشته‌ها.

- سهم بسيار پايين صادرات مبتني بر محصولات با فناوري بالا.

- كاهش نرخ واقعي ارز.

بودجه دولت

براساس برنامه چهارم توسعه بايد دولت 3/41 درصد از منابع بودجه عمومي‌خود را از محل درآمدهاي مالياتي تأمين مي‌کرد در حالي‌كه تنها 5/30 درصد از اين محل تأمين شده و بار اصلي اين عدم توانايي در تأمين منابع مالياتي مورد نياز بودجه بر دوش ساير منابع تحميل شده است اما سهم عملكرد ماليات از كل منابع در سال 1386 نسبت به سال 1385 و همچنين نسبت به ميانگين سه ساله اول برنامه چهارم، روند صعودي داشته است.

تأثير مستقيم نفت در بودجه (همان منابع حاصل از صادرات نفت خام) در سال 1386 تنها 6/27 درصد بوده كه نسبت به پيش‌بيني برنامه چهارم توسعه و همچنين نسبت به متوسط آن پايين‌تر بوده و بيان‌کننده توفيق در كاهش وابستگي نسبي به درآمدهاي نفتي در بودجه عمومي ‌است. در سال 1386، سهم ساير منابع بودجه مشتمل بر درآمدهاي غير مالياتي دولت، ساير واگذاري دارايي‌هاي سرمايه‌اي و واگذاري دارايي‌هاي مالي، حدود 42 درصد است كه نسبت به هدف برنامه حدود 20 درصد بيشتر بوده است.

همچنين در جدول شماره 11، روند عملكرد منابع بودجه طي سه سال گذشته و برخي از شاخص‌هاي مهم آن ارايه شده است. در سال 1386، عملكرد كل منابع بودجه عمومي ‌دولت برابر با 61/629 هزار ميليارد ريال بوده است. مهم‌ترين محل تأمين آن از محل واگذاري دارايي‌هاي مالي بوده است. عملكرد درآمدها نسبت به هدف برنامه با رشد مواجه بوده كه بخش عمده اين رشد مربوط به ساير درآمدها بوده است. سهم درآمدها از كل منابع در سال 1386 معادل 36/47 درصد بوده است و به‌رغم اين افزايش، بايد توجه داشت كه سهم درآمدهاي مالياتي نسبت به ساير درآمدها با كاهش روبه‌رو بوده است.

براساس پيش‌بيني‌هاي صورت گرفته در قانون برنامه چهارم توسعه (جدول شماره 4 قانون)، متوسط رشد درآمدهاي مالياتي در طي برنامه 2/24 درصد در نظر گرفته شده است. ميزان عملكرد رشد اين درآمد در سال 1386 نسبت به 1385معادل 4/26 درصد بوده كه بالاتر از هدف برنامه است.

از مهم‌ترين شاخص‌هاي مالي و بودجه‌اي دولت، نسبت درآمدهاي مالياتي به توليد ناخالص داخلي است كه طي سه سال اول برنامه چهارم توسعه روند نزولي داشته است. سهم واگذاري دارايي‌هاي سرمايه‌اي از كل منابع در سال 1386معادل 76/27 درصد بوده كه صادرات نفت خام بخش عمده آن را تشكيل داده و نشانه آن است که عملكرد صادرات نفت خام نسبت به ارقام برنامه رشد داشته است.

در بخش مالياتي، ماليات بر عملكرد نفت در سال 1386 با رقم معادل 5/29236 ميليارد ريال حدود 2/15 درصد از كل درآمدهاي مالياتي را به خود اختصاص داده است. سود علي‌الحساب دولت از ارزش نفت‌خام توليدي به ميزان 9/26312 ميليارد ريال به‌عنوان دومين حلقه ارتباطي نفت با بودجه به شمار مي‌آيد كه در بخش ساير درآمدها طبقه‌بندي مي‌شود.

مصارف عمومي‌دولت نيز به سه بخش اعتبارات هزينه‌اي (جاري)، تملك دارايي‌هاي سرمايه‌اي (عمراني) و تملك دارايي‌هاي مالي تقسيم مي‌شود. جدول شماره 12، عملكرد بخش مصارف طي سال‌هاي اجراي برنامه چهارم را به تصوير كشيده است.

عملكرد كل مصرف بودجه عمومي‌در سال 1386 نسبت به سال قبل از آن با رشد 7/7 درصدي مواجه بوده كه نسبت به هدف برنامه 9/33 درصد افزايش را نشان مي‌دهد. از مجموع كل مصارف بودجه سال 1386، اعتبارات هزينه‌اي معادل 1/68 درصد و تملك دارايي‌هاي سرمايه‌اي معادل 86/23 درصد را به خود اختصاص داده‌اند. عملكرد اعتبارات تملك دارايي‌هاي سرمايه‌اي به ميزان 8/147715 ميليارد ريال بوده كه نسبت به هدف برنامه كاهش 7/13 درصدي را نشان مي‌دهد. به همين ترتيب اعتبارات تملك دارايي‌هاي سرمايه‌اي نسبت به سال قبل 47/1 درصد رشد و نسبت به ارقام مصوب قانون بودجه 1386 بالغ بر 20 درصد كاهش داشته است.

ازجمله چالش‌هاي پيش رو براي بودجه و سياست مالي دولت مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

- عدم تبعيت رشد هزينه‌ها از منابع مالي قابل تحقق.

- شاخص‌مند نبودن توزيع اعتبارات به تفکيک فعاليت‌ها، بخش‌هاي اقتصادي و مناطق و عدم استفاده از بودجه عملياتي.

- اعطاي اولويت به اعتبارات هزينه‌اي و در نتيجه کافي نبودن منابع باقي‌مانده براي اجرا و اتمام طرح‌هاي عمراني نيمه‌تمام.

- فقدان ارتباط سازمان‌يافته بين نهادهاي وصول درآمدهاي مالياتي و ساير نهادها و دستگاه‌ها در خصوص تجهيز اطلاعات مالياتي.

توصيه‌هاي سياستي براي بهبود محيط كلان اقتصادي

با توجه به وضعيت ساختار كلان اقتصادي و تأکيد سياست‌هاي كلي برنامه پنجم مبني بر اصلاح ساختارها به‌ويژه از طريق بهره وري، توصيه‌هاي سياستي زير مي‌تواند در جهت‌گيري‌هاي كلان برنامه پنجم كمك کند.

جمعيت

- تداوم سياست‌هاي تنظيم مواليد به‌منظور ارتقاي سلامت جامعه مطابق سياست‌هاي كلان.

- ارايه خدمات رايگان بيشتر در زمينه تنظيم خانواده و افزايش آگاهي در مناطق محروم و كمتر توسعه‌يافته.

- تأکيد بر آموزش مطالب و مضامين جمعيتي و بهداشت باروري به جوانان به‌طور فراگير.

- ارتقاي كيفيت، اطلاع‌رساني و در دسترس بودن و تحويل خدمات تنظيم خانواده.

- پوشش بهتر ثبت وقايع حياتي و مهاجرت كشور.

بازار كار

- رفع موانع رشد توليد و سرمايه‌گذاري.

- سرعت بخشيدن به اجراي سياست‌هاي مديريت بازار كار.

- نظارت دقيق بر اجراي تسهيلات اشتغال‌زايي از محل طرح گسترش بنگاه‌هاي كوچك اقتصادي زودبازده و كارآفرين در راستاي هدايت منابع بانكي و دولتي براي توليد كالا و خدمات و ايجاد اشتغال پايدار.

- مديريت جابه‌جايي جمعيت كشور و هدايت جريان مهاجرت‌هاي داخلي مطابق با برنامه آمايش سرزمين و كاهش عدم تعادل‌هاي منطقه‌اي.

- تقويت مديريت بازار كار و نهاد‌سازي براي تسهيل در فرآيند جذب نيروي كار در بنگاه‌هاي اقتصادي.

- ارتقاي سطح مهارتي كارگران ساده به كارگران ماهر يا نيمه ماهر.

- بهبود سطح كيفي آموزش‌هاي فني و حرفه‌اي و آموزش‌هاي غيردولتي و تناسب آن با نياز بازار كار و تحولات آتي اقتصاد.

- حمايت از تشكيل خوشه‌هاي صنعتي.

- ايجاد شبكه ملي كاريابي.

- اتخاذ تدابير مناسب براي ايجاد فرصت‌هاي شغلي براي تازه ‌واردين به بازار كار به ويژه فارغ‌التحصيلان دانشگاه‌ها و زنان.

- استقرار نظام حقوق و دستمزد متناسب با بهره‌وري نيروي كار در تمام بخش‌هاي اقتصادي كشور.

- تغيير در حداقل دستمزد واقعي متناسب با شرايط بازار كار و وضعيت بنگاه‌هاي اقتصادي در كنار شرايط اجتماعي كارگران و كارفرمايان.

توليد و سرمايه‌گذاري

- پي‌گيري رويكردهاي اقتصادي مبتني بر توسعه و تعالي همه‌جانبه و درون‌زاي كشور و بسترسازي براي رشد مستمر و سريع اقتصادي.

- افزايش بهره‌وري عوامل توليد.

- رقابت‌پذيري فعاليت‌هاي اقتصادي از طريق بهبود فضاي كسب و كار.

- تعامل فعال و مناسب با اقتصاد جهاني.

- توانمندسازي بخش خصوصي از طريق كاستن از هزينه‌ها و ريسك‌هاي عاملان خصوصي و برداشتن موانع رقابت براي آن.

- ايجاد فضاي اعتماد و اطمينان براي عاملان اقتصادي و ثبات سياست‌هاي كلان اقتصادي.

- اتخاذ سياست‌هاي پايدار براي ايجاد فضاي با ثبات اقتصاد ملي در راستاي افزايش امنيت سرمايه‌گذاري از طريق مهار تورم، ثبات نظام تعرفه‌اي و مالياتي و سياست‌هاي ارزي.

- گسترش امكان دسترسي به منابع مالي براي بنگاه‌ها از طريق توسعه بازار سرمايه و ابزارهاي مالي.

- ايجاد شرايط پايدار، قابل پيش‌بيني و اطمينان بخش براي سرمايه‌گذاران به‌ويژه در زمينه شرايط قيمت انرژي.

- سرمايه‌گذاري در بخش نفت و گاز و به خصوص در ميادين مشترك و افزايش سهم سرمايه‌گذاري خارجي در بخش نفت و گاز.

- ارتقاي كارآيي هزينه‌هاي تحقيق و توسعه و پياده‌سازي نظام ملي نوآوري.

- توسعه مشاغل جديد و دانش پايه و توجه ويژه به تشكل‌هاي حقوقي و نهادي.

- افزايش سهم تحقيق و توسعه بخش دولت و فراهم‌سازي انگيزش لازم براي بنگاه‌هاي خصوصي متناسب کردن نظام آموزشي كشور در راستاي تأمين نيروي كار ماهر و با كيفيت.

- توجه به دانش و نوآوري به عنوان محرك رشد پايدار اقتصادي.

مصرف و پس‌انداز

- اصلاح قيمت‌هاي نسبي به‌ويژه در حوزه حامل‌هاي انرژي.

- منطقي کردن نرخ سود تسهيلات به‌منظور جذب پس‌انداز‌هاي جامعه

- به‌كارگيري ابزارهاي مالي جديد در بازار سرمايه به‌منظورگوناگون‌سازي تركيب ريسك و بازدهي و ايجاد فرصت‌هاي متنوع سرمايه‌گذاري.

- تعميق بازار سرمايه با هدف ايجاد انگيزه و تنوع بيشتر براي پس‌اندازكنندگان.

- شفاف کردن هزينه فرصت مصرف و پس‌انداز در كشور با هدف تصميم‌سازي براي آحاد اقتصادي.

- نهادينه‌سازي روش صحيح استفاده از منابع کشور در راستاي اصلاح الگوي مصرف.

- پيشرفت علمي‌ناشي از ارتقاي فناوري در طراحي و ساخت وسايل و تجهيزات بهينه مطابق با استانداردهاي جهاني همراه با رعايت ضوابط زيست‌محيطي.

- بهينه‌سازي مصرف سوخت در سيستم‌ها و وسايل حمل و نقل.

- بهينه‌سازي مصرف سوخت در بخش ساختمان و مسكن.

- بهينه‌سازي مصرف سوخت در صنايع.

- كمك به رشد تكنولوژي و بهبود كيفيت محصولات از لحاظ مصرف انرژي در صنايع سازنده تجهيزات مصرف‌كننده سوخت.

- الزام كارخانه‌هاي سازنده خودرو داخلي به توليد محصولات با مصرف سوخت استاندارد و دو گانه سوز.

- تشويق و حمايت از كارخانه‌هاي توليدكننده لوازم خانگي به‌منظور توليد محصولات با رده مصرف بهينه انرژي.

- حمايت از واحدهاي توليدكننده كالاهاي اساسي از جمله نان صنعتي به‌منظور كاهش ضايعات.

پول و تورم

- اتخاذ سياست‌هاي پولي و مالي مناسب به‌منظور كنترل رشد نقدينگي ازجمله كاهش وابستگي به درآمدهاي نفتي، آزادي واقعي سياستگذار پولي.

- هدايت صحيح نقدينگي به سمت فعاليت‌هاي توليدي.

- منضبط ساختن و محدود کردن بانك‌هاي تجاري در استقراض پرهزينه از منابع بانك مركزي.

- به‌كارگيري به موقع و صحيح ابزارهاي پولي براي كنترل نقدينگي.

- كاهش بدهي‌هاي معوق بخش غيردولتي و شركت‌هاي دولتي به سيستم بانكي.

- تلاش براي كاهش بدهي دولت به سيستم بانكي.

- كاهش بدهي دولت و بانك‌ها به بانك مركزي.

- عدم استقراض دولت از بانك مركزي.

- كاهش سالانه افزايش در مانده تسهيلات تكليفي بانك‌ها.

- استفاده از ابزار اوراق مشاركت و ابزار‌هاي مشابه در قالب عقود اسلامي.‌

- ايجاد نظام بيمه سپرده‌ها به‌منظور حفظ اعتماد عمومي‌به نظام بانكي كشور.

- افزايش اتكاي تجهيز سرمايه از نظام متكي به بانك به نظام متكي به بازار.

- اعطاي تسهيلات بانكي هدفمند و هدايت اعتبارات بانكي به بخش‌هاي مولد متناسب با ظرفيت‌ها و نياز واقعي و بازدهي اقتصادي.

تجارت خارجي

- تنوع بخشيدن به كالاهاي صادراتي به‌منظور كاهش تمركز كالايي و كشوري.

- تقويت تعامل با دنياي خارج از طريق عضويت در مجامع و اتحاديه‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي.

- حمايت و تشويق سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي، متضمن فناوري‌هاي پيشرفته، به سمت توليد کالاها و خدمات صادرات‌گرا.

- ارتقاي فضاي کسب و کار در کشور به سطوح بالاي جهاني.

- هماهنگي و سازگاري بين سياست‌هاي بازرگاني و سياست‌هاي ارزي، پولي و مالي کشور.

- كاهش نرخ تعرفه مؤثر با ملاحظه‌هاي مربوط به اجراي قانون هدفمند كردن يارانه‌ها.

- تنظيم ميزان ذخيره ارزي كشور به‌عنوان پشتوانه اقتصادي و سياسي.

- حركت به سمت بازار مشترك اسلامي ‌و افزايش درجه همگرايي منطقه‌اي.

- تنظيم دامنه نوسان ارز با توجه به ملاحظه‌هاي سياست پولي و حفظ ذخاير خارجي در حد مطلوب و حفظ دامنه رقابت‌پذيري توليدات ملي.

- انتشار اوراق مشارکت ارزي در بازارهاي بين‌المللي.

- طراحي ابزارهاي پوشش ريسک نوسان نرخ ارز در چارچوب بانکداري بدون ربا.

- تبديل موانع غيرتعرفه‌اي و غيرفني براي واردات به وضع نرخ‌هاي معادل تعرفه‌اي.

بودجه و سياست مالي دولت

- تأکيد بر انعطاف‌پذيري سياست‌هاي مالي و ضد ادوار تجاري بودن آن.

- حذف دستگاه‌هاي موازي به‌منظور كاهش حجم دولت و ايجاد زمينه لازم براي نظارت بر تحقق اهداف وعملكرد دستگاه‌ها.

- تخصيص منابع حاصل از نفت و گاز به سرمايه‌هاي فيزيکي و انساني مورد نياز کشور و به‌ويژه اعتبارات تملک دارايي‌هاي سرمايه‌اي.

- استفاده ابزاري از سياست‌هاي مالياتي براي تحقق اهداف برنامه‌هاي توسعه و اصلاح نرخ‌ها و پايه مالياتي براساس شرايط متغيرهاي اقتصاد کلان.

- برقراري نظام اطلاعات چند سطحي براي شناسايي مؤديان و درآمد مشمول ماليات.

- پرهيز از افزايش بي‌رويه حجم بودجه دولت.

- اجراي بودجه‌ريزي عملياتي و تنظيم لايحه بودجه و تخصيص اعتبارات با توجه به نتايج حاصل از فعاليت‌ها و متناسب با قيمت تمام شده آنها.

- عدم رشد اعتبارات هزينه‌اي دولت به قيمت واقعي.

- رشد هزينه‌هاي عمراني مطابق رشد اندازه اقتصاد، تنها در حوزه فعاليت‌هاي مجاز بر اساس سياست‌هاي كلي اصل 44.

- اجراي كامل ماليات بر ارزش‌افزوده و هدفمندسازي معافيت‌ها و تخفيف‌هاي مالياتي

- شناسايي دقيق منابع مالياتي، استفاده از حداكثر ظرفيت‌هاي مالياتي و بهبود رويه‌هاي اخذ ماليات.

- توزيع امكانات و بودجه بين مناطق متناسب با محروميت و پتانسيل‌هاي توليد مناطق

منابع:

1- سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور، قوانين برنامه سوم و چهارم توسعه.

2- گمرك جمهوري اسلامي‌ايران، سالنامه آماري بازرگاني خارجي ايران، سنوات مختلف.

3- مركز آمار ايران، سرشماري عمومي ‌نفوس و مسكن سال‌هاي 1335، 1345، 1355، 1365، 1375 و 1385.

4- معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي رييس‌جمهوري، تبيين جدول‌هاي كلان برنامه پنجم توسعه، دفتر برنامه‌ريزي اقتصادي ، 1388.

5- معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي رييس‌جمهوري، مستندات كلان برنامه پنجم توسعه، دفتر برنامه‌ريزي اقتصادي ، 1388.

6- سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور، گزارش اقتصادي و نظارت بر عملكرد برنامه سوم توسعه ، دفتر برنامه‌ريزي و مديريت اقتصاد كلان 1384.

7- معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي رييس‌جمهوري، گزارش اقتصادي و نظارت بر عملكرد برنامه سال اول 1385، دفتر برنامه‌ريزي اقتصادي1387.

8- معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي رييس‌جمهوري، گزارش اقتصادي و نظارت بر عملكرد برنامه سال اول 1386، دفتر نظارت برنامه، 1388.

9- وزارت امور اقتصادي و دارايي، گزارش مالي دولت در سال‌هاي 1380 تا 1386.

*رييس گروه دفتر برنامه‌ريزي اقتصادي.

 
 نشریه برنامه شماره ۳۶۹ ُ  
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 16:54  توسط دلسوزان ایران عزیز  | 

علل و آثار فرار سرمايه در اقتصاد ايران

يكي از عوامل مهم رشد و توسعه اقتصادي كشورها فراهم نمودن سرمايه كافي اعم از سرمايه‌هاي فيزيكي و انساني است. در شرايطي كه يكي از مشكلات عمده كشور‌هاي در حال توسعه و توسعه نيافته كمبود سرمايه است، ولي وجود شرايط ويژه سياسي و اقتصادي داخلي و بين‌المللي نه تنها موجب جذب سرمايه‌هاي خارجي در اين كشورها نمي‌شود، بلكه سرمايه‌هاي اندك داخل نيز به خارج جريان مي‌يابد.

فرار سرمايه يكي از معضلات كشورهاي در حال توسعه و توسعه نيافته است كه نشانگر مشكلات ساختاري عرصه‌هاي سياسي - اقتصاد آن كشورها است. سرمايه پايبند وطن و احساسات نيست هر كجا احساس ناامني كند به مكاني مطمئن تر باكسب بازدهي بيشتر منتقل مي‌شود، پس فرار سرمايه موضوعي صرفا اقتصادي نيست، بلكه ابعاد سياسي –اجتماعي-فرهنگي را نيز در بر دارد. 

در اين مقاله ابتدا به ارائه مفهوم فرار سرمايه و انواع آن به صور فيزيكي و انساني (فرار مغزها) مي‌پردازيم، سپس به علل و آثار اقتصادي آن در ايران و اثرات بلندمدت اين پديده بر متغير‌هاي كلان اقتصادي به ويژه توليد و رشد و اشتغال اشاره مي‌شود. در پايان راهكارهاي مناسب به منظور جلوگيري از فرار سرمايه ارائه خواهد شد. 

فرار سرمايه عارضه‌اي رو به رشد در اقتصاد جهاني است كه تحولات اقتصادي و به ويژه سياسي چند دهه گذشته تاثير همه جانبه‌اي براين پديده داشته‌اند. اين پديده نه تنها اثرات منفي را بر روند رشد و توسعه اقتصادي كشورهاي در حال توسعه بر جا گذاشته، بلكه شكاف توسعه‌اي بين كشور‌ها را نيز تشديد كرده است. 

فرار سرمايه يكي از معضلات اساسي كشور‌هاي در حال توسعه است كه سياست‌هاي اقتصاد كلان جهاني و اقتصاد كلان داخلي در دهه اخير باعث شده است كه جريان انتقال منابع در جهان معكوس گردد و از كشور‌هاي توسعه نيافته به كشور‌هاي توسعه يافته جريان يابد. سرمايه‌گذاران در كشور‌هاي توسعه يافته به فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري پاسخ مي‌دهند در حالي كه سرمايه‌گذاران كشورهاي توسعه نيافته، سرمايه خود را از مخاطره بالا در كشور خود نجات مي‌دهند.
 
در بسياري از كشورهاي در حال توسعه فساد اداري مالي، بي ثباتي سياسي و اقتصادي از انگيزه‌هاي مهم فرار سرمايه مي‌باشد، بنابراين دلايل زيادي وجود دارد كه خروج سرمايه از كشور‌هاي در حال توسعه فرار سرمايه نام‌گذاري شود. اول اينكه انتقال سرمايه از كشور‌هاي در حال توسعه به كشور‌هاي توسعه يافته امري غير عادي تلقي مي‌شود و دوم اينكه وجوه نگهداري شده در خارج براي باز پرداخت ديون و حل مشكل بدهي بايد در داخل كشور به كاربرده شود.

تعاريف فرار سرمايه
تعريف واحد و جامعي از فرار سرمايه وجود ندارد. بنابراين روش‌هاي تخمين فرار سرمايه نيز با توجه به تعاريف مختلف متفاوت و گوناگون مي‌باشد. برخي از تعاريف عبارتند از: 

الف) فرار سرمايه كليه جريانات خروج سرمايه را شامل مي‌شود، ولي خروج سرمايه، كليه جريانات خروج سرمايه خصوصي و دولتي را شامل مي‌شود، فرار سرمايه جزئي از خروج سرمايه است.
ب) پاستور فرار سرمايه را اختلاف بين استفاده‌ها و منابع ثبت شده ارز مي‌داند. 

(پاستور)فرار سرمايه= (تغيير در بدهي + تغيير در سرمايه‌گذاري خارجي) – (تغيير در ذخاير خارجي + كسري حساب جاري)
ج) انتقال غير قانوني سرمايه به خارج و اين مفهوم با عبارت صادرات سرمايه متفاوت است، زيرا صادرات سرمايه با توجه به لحاظ مفاد قانوني كشور انجام مي‌شود پس صادرات يك پديده عادي اقتصادي است، ولي فرار سرمايه يك پديده غير عادي مي‌باشد. 

د) در تعريفي ديگر، فرار سرمايه شامل همه جريانات خروج سرمايه خصوصي كوتاه مدت از كشور‌هاي در حال توسعه -اعم از كوتاه مدت و بلند مدت باشد- مي‌باشد. 

در اين تعريف، سرمايه‌گذاري مستقيم خارجي و خريد اوراق بهادار نيز جزو فرار سرمايه است. علت نيز اين است كه كشورهاي در حال توسعه معمولا از نظر سرمايه فقير هستند و در فرآيند توسعه قرض گيرندگان خالص خواهند بود، بنابراين در توسعه قرض‌گيرندگان خالص خواهند بود. در فرآيند توسعه پس‌اندازهاي داخلي مي‌بايست مكمل منابع خارجي باشند؛ در حالي كه جريانات خروج سرمايه منابع قابل دسترس اين كشور‌ها را كاهش مي‌دهند. 

ه) در تعريفي ديگر فرار سرمايه به جريانات خروج كوتاه مدت براي اهداف سفته‌بازي يا جريانات خروج سرمايه منتج از نااطميناني‌هاي اقتصادي يا سياسي در كشور ميزبان اطلاق مي‌شود. به عبارت ديگر فرار سرمايه پولي است كه از كشور به واسطه ملاحظات بلندمدت اقتصادي، خارج شده و در خارج سرمايه‌گذاري مي‌شود.

مباني نظري جريان خروج سرمايه
از فرار سرمايه تعاريف متعددي ارائه شده است. برخي از اقتصاددانان آن را منبع از دست رفته مي‌دانند كه مي‌توانست در سرمايه‌گذاري داخلي به كار گرفته شود. برخي ديگر خروج سرمايه را عدم ثبات اقتصادي تلقي نموده كه با بحران‌هاي سياسي و اقتصادي كشور در ارتباط است. مهم‌ترين عامل فرار سرمايه در كشور‌هاي در حال توسعه ناشي از ريسك بالاي سرمايه‌گذاري است كه شامل ريسك ناشي از سلب مالكيت، ريسك فقدان ارزش واقعي دارايي‌هاي ناشي از تورم و كاهش ارزش پول داخلي است. 

فرار سرمايه، نرخ رشد انباشت سرمايه را در كشور كاهش مي‌دهد. محققين براي تفكيك و مجزا ساختن مفهوم فرار سرمايه از خروج سرمايه، معيار گسترده اي را به كار گرفته اند. حجم، انگيزه و مسير جريان سرمايه كه اين سه متغير به هم وابسته‌اند، ولي ما در سه گروه مختلف آنها را در نظر گرفته‌ايم. 

فرار سرمايه از نظر حجم:
از نظر حجم خروج سرمايه مي‌تواند هم طبيعي و هم غيرطبيعي تلقي شود. يك جريان خروج سرمايه عادي مي‌تواند به معناي توليد و سرمايه‌گذاري پورتفو باشد. 

در قياس با اين موضوع منشا يك جريان خروج سرمايه اغلب به معناي خروج ناگهاني و قطعي سرمايه در برخي شرايط نامساعد داخلي يا خارجي است. به علاوه اينكه خروج سرمايه غير عادي اغلب در جريان رويدادهاي خروج هنگفت سرمايه رخ مي‌دهد، بنابراين ماهيت يك خروج غيرعادي سرمايه را مي‌توان به فرار سرمايه تعبير كرد؛ اگر چه زماني كه در جاهاي ديگر فرصت‌هاي بهتر با سودآوري بيشتر پيش رو است خروج سرمايه امري عادل تلقي مي‌شود، بنابراين فرار سرمايه محسوب نمي‌شود، زماني كه خروج سرمايه به دليل برخورد تبعيض آميز با سرمايه صورت مي‌پذيرد شايد به دليل ترس يا ضرر و زيان ناشي از دست رفتن ارزش سرمايه اين قضيه، فرار سرمايه به حساب مي‌آيد. 

نكته ديگر، تفاوت بين فرار سرمايه و سفته بازي ارز است .سفته بازي ارز با هدف كسب سود در آينده صورت مي‌گيرد و سفته‌بازان ارز را از كشور خارج نمي‌كنند، بلكه آن را در داخل جهت فروش در آينده و كسب سود نگهداري مي‌كنند. در حالي كه كساني كه به فرار سرمايه مبادرت مي‌كنند، ارز حاصل از دارايي‌ها را به خارج انتقال مي‌دهند، پس برخلاف انگيزه سفته بازي، فرار سرمايه نه به خاطر اميدواري از عايدي آينده، بلكه به خاطر ترس از ضرر احتمالي آينده است.

فرار سرمايه به روش انگيزشي:
تمايل به تامين بازده مناسب براي سرمايه در خارج، جريان خروج سرمايه را تشكيل مي‌دهد و اگر به دنبال عدم پرداخت ماليات يا فرار از مقررات دست و پا گير دولتي باشد، يك جريان خروج سرمايه غير عادي است كه فرار سرمايه به حساب مي‌آيد.

مسير جريان سرمايه :
زماني كه جريان سرمايه مسيري دو سويه باشد، هيچ گونه پيش فرضيه‌اي در مورد فرار سرمايه وجود ندارد، ولي زماني كه جريان سرمايه متحرك و جهاني مي‌شود و اقتصادها باز و منسجم عمل مي‌كنند، مسيري دوگانه در جريان سرمايه مانند يك جريان طبيعي به چشم مي‌خورد. به عبارتي در چنين حالتي جريان و حركت سرمايه به داخل و خارج كشور طبيعي است به خصوص زماني كه اقتصاد در حال رشد باشد كه اين امور بايد مورد تشويق قرار گيرد. 

فرار سرمايه از كشورهاي در حال توسعه، نشانگر توانايي‌هاي بالقوه از دست رفته در جاده رشد و توسعه اقتصادي است. بسياري از تحليل گران، فرار سرمايه را دليل رشد اقتصادي كند و كسري تراز پرداخت‌ها به صورت مداوم در كشورهاي در حال توسعه مي‌دانند، به‌علاوه اينكه فرار سرمايه، پيامدهاي نامطلوب ديگري نيز براي كشورهاي در حال توسعه دارد. 

اول اينكه توانايي نظام بانكي براي خلق پول جهت طرح‌هاي سرمايه‌گذاري را كاهش مي‌دهد، دوم اينكه به احتمال قوي از دست رفتن سرمايه با ايجاد فرسايش در مبناي ماليات داخلي و با توزيع مجدد درآمد از سوي فقرا به اغنيا بر شيوه‌هاي توزيع درآمد اثر مي‌گذارد. 

از ديگر راه‌هاي فرار سرمايه مي‌توان به استقراض خارجي و صدور نادرست صورت حساب‌هاي تجاري اشاره كرد كه برخي صاحبنظران عواملي ديگر مانند خطر تورم، ماليات، ريسك سياسي و عدم ثبات يا سركوب و فشار مالي، موسسات و سازمان‌ها با عملكرد ضعيف، بي اثر بودن سياست‌هاي اقتصاد كلان، ادوار بازرگاني، ارزيابي بيش از نرخ واقعي ارز و يك فضاي سرمايه‌گذاري كند و ضعيف را عنوان مي‌كنند.
 
براي كنترل فرار سرمايه، گفت‌وگوهاي زيادي در مورد شيوه مديريت جريان هنگفت پول از كشورهاي مرفه به سوي كشورهاي فقير در جريان بوده است، ولي در همان حال كه سرمايه‌گذاران از كشورهاي ثروتمند به داخل بازارهاي نوظهور پول تزريق كرده‌اند، افرادي از كشورهاي فقير سرمايه نقدي خود را به سمت ديگري ارسال كرده‌اند مانند بدهي بين‌المللي آفريقاي جنوبي كه در دهه 80 با دارايي‌هاي خصوصي شهروندان كه در خارج نگهداري مي‌كردند برابري مي‌كرد و حتي در دهه 90 فرار سرمايه به خارج از روسيه با بدهي‌هاي خارجي آن كشور برابري مي‌كرد كه در اواخر دهه 90 اين ميزان به چهار برابر افزايش يافت. 

با اين تفاسير مي‌توان فرار سرمايه از ايران را اشتباهات سياست‌گذاري در اقتصاد كلان، نارسايي‌هاي سياست ارزي، كسري مالي، نبود فرصت‌هاي مناسب و سودآور سرمايه‌گذاري در اقتصاد داخلي دانست كه عوامل ديگري چون نقل و انتقالات مالي ناشي از فساد و ريسك‌هاي سياسي، همگي به فرار سرمايه دامن مي‌زنند. علاوه بر عوامل فوق، صاحبنظران خروج افراد تحصيلكرده، نخبگان به واسطه بالا بودن دستمزد واقعي و امكان جذب در جايگاه تخصصي صورت مي‌گيرد را نوعي فرار سرمايه محسوب مي‌كنند.

علل فرار سرمايه
الف) علل اقتصادي فرار سرمايه
1) تقويت نرخ ارز (ارزش‌گذاري بيش از حد نرخ ارز) 

يكي از علل اصلي فرار سرمايه كه اكثرا بر آن اتفاق نظر دارند، احتمال تغيير (افزايش) نرخ ارز است. به عبارت ديگر پول داخلي كمتر از حد ارزش‌گذاري خواهد شد، در نتيجه كاهش رسمي ‌در ارزش‌گذاري پول در آينده قابل پيش‌بيني است. در چنين شرايطي ساكنين داخلي به وسيله تبديل ثروت داخلي خود به مطالبات خارجي از ضرر بالقوه سرمايه اجتناب مي‌كنند؛ چون كاهش رسمي‌در ارزش پول منجر به كاهش ارزش پس‌انداز‌هاي داخلي مي‌گردد، ثروت نيز به سمت دارايي‌هاي خارجي مجددا تخصيص مي‌يابد و بنابراين پديده فرار سرمايه اتفاق مي‌افتد.

2) كسري مالي
كسري وسيع مالي كه به وسيله انتشار پول تامين مالي شده است، فشارهاي تورمي ‌را به وجود مي‌آورد. فشارهاي تورمي ‌از ارزش دارايي‌هاي داخلي مي‌كاهد، بنابراين گرايشي از سوي ساكنين جهت كاهش دادن موجودي‌هاي پولي داخلي شان به وجود مي‌آيد. حتي اگر كسري بودجه دولت از طريق فروش اوراق قرضه و استقراض خارجي تامين مالي گردد، ممكن است ساكنين داخلي انتظار داشته باشند كه در آينده دولت بايد بدهي را به پول تبديل نمايد (به وسيله انتشار بيشتر پول) يا ماليات‌هاي اضافي را جهت پرداخت بدهي وضع نمايد.

3) ريسك:
اختلاف ريسك سرمايه‌گذاري در كشور‌هاي در حال توسعه و كشور‌هاي صنعتي، يكي ديگر از عوامل فرار سرمايه مي‌باشد. اكثر كشور‌هاي پيشرفته، نظام سياسي و اقتصادي با ثبات با ترتيبات قانوني مدون و مشخص دارند، در حالي كه كشور‌هاي در حال توسعه از اين جنبه‌ها محروم مي‌باشند.

4) نرخ تورم:
افزايش نرخ تورم باعث كاهش ارزش دارايي‌هاي داخل مي‌گردد. بنابراين به دليل اجتناب از كاهش دارايي داخلي افراد به خريد دارايي‌هاي خارجي يا انتقال سرمايه داخلي به خارج اقدام مي‌كنند.

5) نرخ رشد اقتصادي:
هر چه نرخ رشد كشوري در بلند‌مدت بالاتر باشد، معرف قدرت جذب سرمايه و امكان كسب سود حاصل از سرمايه‌گذاري و بهبود انتظارات آينده است .به همين دليل جهت فرار سرمايه‌ها از سمت كشور‌هاي در حال توسعه به كشور‌هاي پيشرفته و توسعه يافته مي‌باشد.

6) نرخ بهره:
اگر نرخ بهره داخلي كمتر از نرخ بهره جهاني باشد، سرمايه‌هاي مالي ميل به خروج از كشور خواهند داشت، اين عدم توازن شديد بين نرخ بهره واقعي داخلي و بين‌المللي يك دليل عمده فرار سرمايه مي‌باشد.

7)كسب سود:
اگر قابليت سوددهي انتظاري در اقتصاد داخلي كمتر از قابليت سوددهي انتظاري سرمايه‌گذار در خارج از كشور باشد، فرار سرمايه شكل مي‌گيرد. اگرچه انتظار اين است كه به دليل عوامل توليد (كار و منابع طبيعي) فراوان و ارزان، ظرفيت‌هاي ناتمام بسیار و بازار وسيع، نرخ بازدهي داخلي در كشور‌هاي در حال توسعه بيشتر از كشورهاي توسعه يافته باشد، ولي متاسفانه اين برتري به دلايل ريسك، عدم ثبات سياسي و اقتصادي فقدان بيمه و تضمين كافي از بين مي‌رود.

8) نرخ سود بانكي:
به دليل اينكه ساير بازار‌هاي سرمايه‌اي در كشور ايمن نيست تنها سيستمي‌كه كل جامعه به آن اعتقاد دارد، نظام بانكي است و چنانچه نرخ سود بانكي كاهش يابد موجب فرار سرمايه‌هاي كوچك از سرمايه‌گذاري در بانك‌ها و رفتن آن به سوي كانون‌هاي غيرايمن و كاهش ميل به پس انداز مي‌شود. به دليل نبود نظارت، سرمايه‌هايي كه از بانك‌ها به نام يك فعاليت مولد گرفته مي‌شود در فعاليت‌هاي غيرمولد صرف مي‌شود پس چاره‌اي جز بالا بردن نرخ سود نيست.
زماني كه اعلام مي‌شود نرخ سود بانكي بايد سالانه 2 درصد كاهش يابد مي‌بينيم كه سرمايه‌ها از بانك خارج و به سمت بانك‌هاي دبي يا مكان‌هاي غير ايمن سوق پيدا مي‌كند. 

ب) قوانين و مقررات:
محدوديت‌ها و مقرراتي كه دولت‌ها روي بازار‌هاي مالي داخلي و ارز خارجي وضع مي‌نمايند، يكي از علل اين پديده مي‌باشد. از عوامل ساختاري ديگري كه ساكنين داخلي را به سرمايه‌گذاري در خارج تشويق مي‌كند شامل پايين بودن هزينه فرصت در بازار سهام داخلي و فقدان كامل بيمه سپرده روي دارايي‌هاي نگه داشته شده در سيستم بانكي مي‌باشد. 

ج) علل سياسي:
بخش خصوصي حساسيت بالايي بر تحولات سياسي داخلي و خارجي دارد و فرار سرمايه به ويژه مربوط به خروج سرمايه خصوصي رابطه مستقيمي‌ با نااطميناني‌هاي سياسي دارد؛ بنابراين فرار سرمايه نه تنها نشانگر يك بيماري اقتصادي است، بلكه نشانگر فقر سياسي نيز هست. وجود بي ثباتي سياسي در كشورهاي در حال توسعه در كنار ثبات سياسي ساختاري كشور‌هاي صنعتي مي‌تواند فرار سر مايه را از كشور‌هاي در حال توسعه تبيين نمايد. 

1) علل سياسي داخلي 2) علل سياسي خارجي
علل سياسي داخلي:
علل سياسي داخلي مانند جنگ، كودتا، بي‌ثباتي سياسي و........همگي باعث نااطميناني محيط سرمايه‌گذاري داخلي شده، در نتيجه باعث مي‌گردد ساكنين دارايي‌هاي خارجي را ترجيح دهند.
علل سياسي خارجي:
در حالي كه مباحث فرار سرمايه به عدم وجود انگيزه در كشور‌هاي در حال توسعه در مورد نگهداري سرمايه در داخل معطوف شده، در كشور‌هاي ميزبان محرك‌هايي وجود دارد كه جريان خروج سرمايه از كشور‌هاي در حال توسعه را تشويق مي‌نمايند. براي مثال مي‌توان از مقررات اوراق قرضه ارزان تقريبا بدون ريسك،گواهي نامه‌هاي عايدي نرخ بهره بازار،بيمه سپرده‌ها روي انواع معيني از مطالبات خارجيان در سيستم بانكي نام برد. اين انگيزه‌ها از جمله عوامل خارجي ناميده مي‌شوند.

اشكال فرار سرمايه
اگر كنترل ارزي يا سرمايه‌اي در فعاليت اتباع داخلي از طرف دولت وجود نداشته باشد، سرمايه‌ها به راحتي با نرخ ارز جاري از كشور انتقال مي‌يابند. فرار سرمايه به شكل طلا و جواهرات و اشياي عتيقه مربوط به سياست‌هاي تجارت خارجي كشور مي‌شود كه توسط قوانين و مقررات صادرات و واردات مشخص مي‌گردد. در اغلب كشورها جريان ورود و خروج اين كالا‌ها با محدوديت روبه‌رو مي‌باشد؛ لذا قاچاق اين كالاها شكل مي‌گيرد. از ديگر دلايل آن مي‌تواند كاهش ارزش پول داخلي، ريسك سرمايه‌گذاري در دارايي‌هاي غير نقدي و كسب سود بيشتر باشد. 

يكي ديگر از اشكال مهم كه كمتر مورد توجه قرار گرفته، فرار سرمايه‌هاي انساني و پديده فرار مغزها مي‌باشد .فرار نيروي انساني ماهر و متخصص نظير دانشمندان، پزشكان، اساتيد و مهندسين كه از سطح بالاي دانش و مهارت برخوردارند، نوع ديگر فرار سرمايه در كشور‌هاي در حال توسعه است. مهاجرت نيروي انساني ماهر و متخصص «انتقال معكوس دانش فني» مي‌باشد كه يكي از مشكلات مهم اين كشور‌ها و مانع بزرگي در راه توسعه آنان است و فاصله آنها را از كشورهاي توسعه يافته بيشتر كرده است. 

در فرار مغزها دو عامل مهم نقش اساسي را بازي مي‌كنند:
1 - عوامل دفعي، مانند عدم امنيت شغلي و سرمايه‌گذاري
2 - عوامل جذبي ديگر كشورها، مانند پيشرفت، آزادي و دموكراسي
«فرار مغزها» پديده كهنى است كه از ديرباز تاكنون به گونه‌هاى وسيع و چشمگيرى در كشورهاى جهان سوم ديده مي‌شود. از اين رهگذر در اين كشورها صدمات جبران‌ناپذيرى در بخش‌هاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى و تمام ابعاد مختلف جامعه وارد مي‌شود كه شايد جبران آن يكى از دشوارترين كارها براى اين قبيل كشورها باشد. 

ادبيات مربوط به پديده فرار مغزها از كانادا و كشورهاى اتحاديه اروپا نخستين بار در اوايل دهه 1960 ميلادى در جهان مطرح شد و اين پديده به عنوان يك آسيب اجتماعى از دهه چهل در ايران آغاز شد. يعنى زمانى كه كشورهاى اروپايى بازسازى خرابي‌هاى پس از جنگ را آغاز كردند و در پى فرآيند صنعتى شدن با احساس نياز به متخصصين و نخبگان در اين زمينه به جذب نخبگان و متخصصين از كشورهاى جهان سوم پرداختند و اينگونه بود كه مانع ديگرى بر سر راه توسعه اين كشورها پديد آوردند.
 
فرار مغزها به عنوان يك آسيب اجتماعى مختص كشورهاى جهان سوم، بيش از يك ربع قرن است كه جوانان ايرانى را نيز به دام خود گرفتار كرده است . اين عارضه كه از منظر آسيب شناسان به نوعى
استثمار شدگى كشورهاى جهان سوم توسط كشورهاى توسعه يافته محسوب مي‌شود، به عنوان مخرب‌ترين بحران اجتماعى شناخته و تعريف شده است. از ميان كشورهايى كه به دليل در اختيار گذاشتن امكانات پژوهشى و رفاهى به صاحبان انديشه بيشترين نخبگان ايرانى را به خود جذب كرده‌اند، آمريكا و كانادا به ترتيب رتبه اول و دوم را به خود اختصاص دادند. 

تحقيقات يك پژوهشگر ايرانى كه در دانشگاه MIT آمريكا تدريس مي‌كرد نشان مي‌دهد كه بيش از 45 درصد از ايرانيان مقيم كشور آمريكا داراى مدارك تخصصى يا فوق تخصصى هستند.
تحقيقات ديگرى كه در سطح دانشگاه‌هاى معتبر ايران انجام شده نشان داده است كه به طور متوسط از هر 18 نفرى كه از سوى دانشگاه براى كسب تخصص به كشورهاى توسعه يافته اعزام شده‌اند، تنها 3 نفر به ايران بازگشته‌اند.
 
در 500 شركت برتر آمريكا نقش ايراني‌ها بسيار پررنگ است و 45 درصد ايراني‌هاي مقيم امريكا افراد متخصص هستند. در كانادا و اروپا هم همين وضعيت ديده مي‌شود. آماري كه ارائه كرديم، نشان مي‌دهد مهاجرت از سال‌هاي 65 تا 83 به صورت فزاينده تداوم داشته است. 

محاسبه مهاجراني كه به طور رسمي‌از فرودگاه خارج شده‌اند نشان مي‌دهد بين سال‌هاي 65 تا 83 حدود 694 هزار نفر از كشور خارج شدند كه برنگشتند و حدود 3 تا 7 ميليون به طور غيررسمي‌ خارج شدند. فرار سرمايه در ايران بين 91 كشور مقام اول را به خود اختصاص داده است، ولي براي ايران با اين موقعيت و امكانات اين حالت خيلي مناسب نيست، با توجه به اطلاعات موجود مزيت حمايت از سرمايه‌گذاري در ايران 7/2 است. 

یعني در ميان 155 كشور جهان ما صاحب جايگاه 148 هستيم. با در نظر گرفتن فضاي كسب و كار رتبه ما 113 از 176 بوده است كه در سال گذشته به 119 صعود و در حقيقت سقوط كرده‌ايم.
عوامل متعددى در بسترسازى براى فرار مغزها موثر است كه مي‌توان به سطح فرهنگ، تحصيلات، رضايت والدين، نبود پيشرفت اجتماعى از نظر مالى و نبود تضمين شغلى و كمبود امكانات رفاهى اشاره كرد. همچنين مي‌توان گفت كه نقش دافع‌هاى اجتماعى، امنيتى، سياسى و معنوى در زمينه فرار مغزها بيشتر از عوامل مادى و معيشتى است. 

مساله فرار مغزها پديده بسيار پيچيده‌اى است كه مساله مهاجرت نخبگان، فرار مغزها و شكار مغزها را شامل مي‌شود و هر كدام اين موارد مكانيزم‌ها و سازوكارهاى مختلفى دارد. بايد با سياست‌گذارى‌هاى سنجيده و ارزش‌گذارى جديد تلاش شود كه دانشگاه‌ها و دانشگاهيان از يك منزلت و جايگاه حقيقى و بسيار بالاترى در كشور برخوردار باشند. 

«اگر امنيت براى سرمايه‌گذاران فراهم شود، سرمايه‌ها و مغزها از كشور فرار نمي‌كنند.» فرار مغزها كه در حقيقت از كشورهاى پيرامونى به سمت كشورهاى مركز انجام مي‌شود، باعث ركود سرمايه‌گذارى‌هاى آموزشى در اين كشورها مي‌شود. همه كشورها با معضل فرار مغزها درگير هستند. 

اما تنها كشورى كه اين معضل در آن وجود ندارد آمريكا است، اما ابعاد معضل فرار مغزها در كشورهاى مختلف متفاوت است و در همه جا اين پديده نامطلوب تلقى مي‌شود، اما برخى در ايران اين پديده را با مهاجرت برابر دانسته‌اند و آن را موضوعى نامطلوب عنوان نكرده‌اند. علت اصلى بسترسازى براى فرار مغزها را مي‌توان نيافتن زمينه مناسب توسط نخبگان براى پرورش استعدادها و شكوفايى توانايي‌هاى خود ذكر كرد. 

چنين افرادى به دنبال محيطى براى شكوفايى استعداد‌هاى خودشان هستند و عمده دليل فرار مغزها در ايران اين است كه چنين محيطى پيدا نمي‌كنند و اين افراد جايى مي‌روند كه امكان تحقق ايده‌ها و خلاقيت‌هايشان باشد. از دلايل ديگر فرار مغزها به ويژه در كشور ايران مي‌توان به مشكلات رفاهى، آموزشى و عدم آزادي‌هاي شخصي و فردي اشاره كرد.
 
در ايران كمترين كار براى امكان رشد نخبه‌ها در عالى‌ترين سطح انجام شده است. درصد بسيار زيادى از بهترين دانشجويان كشور را ترك مي‌كنند و ديگر باز نمي‌گردند و در اين دنياى پيچيده كشورى مانند ايران براى اداره خود نياز به اين افراد دارد و متاسفانه بايد گفت مهم‌ترين نياز مان كه نقش حياتى براى كشور دارد را از دست مي‌دهيم.

آثار فرار سرمايه
پديده فرار سرمايه به هر علت و شكلي كه صورت مي‌پذيرد، آثار قابل ملاحظه‌اي بر روي متغير‌هاي كلان اقتصادي بر جا مي‌گذارد و مي‌تواند اثر سياست‌هاي اتخاذ شده توسط دولت را كاهش دهد و دولت را در نيل به اهداف خود با مشكل مواجه سازد. افزايش شديد در جريان خروج سرمايه مي‌تواند آثار زير را در بر داشته باشد.
افزايش نرخ بهره: به طور كلي جريان خروج سرمايه باعث كمبود نقدينگي در سيستم شده است كه اين امر خود باعث ايجاد فشار در جهت افزايش نرخ بهره مي‌گردد. 

به عبارت ديگر هنگامي‌كه ساكنين اقدام به جايگزيني دارايي‌هاي خارجي به جاي دارايي‌هاي داخلي مي‌نمايند،تقاضا براي نگهداري دارايي‌هاي داخلي كاهش مي‌يابد. از اين رو عرضه‌كنندگان دارايي‌هاي داخلي جهت تشويق ساكنين به خريد آنها نرخ بازدهي انتظاري را افزايش مي‌دهند در حقيقت افزايش نرخ بهره راهي براي افزايش تقاضا براي دارايي‌هاي داخلي است. 

افزايش نرخ ارز: تحت شرايط رژيم نرخ شناور، جريان خروج سرمايه منجر به كاهش ارزش پول رايج داخلي مي‌گردد. افزايش ميل اهالي يك كشور جهت خريد دارايي‌هاي خارجي باعث مي‌گردد كه جهت تبديل دارايي‌هاي خود به بازار ارز خارجي وارد شوند و تقاضاي ارز را شدت بخشند، بنابراين نرخ ارز بالا مي‌رود و باعث تضعيف پول خارجي مي‌گردد قدرت خريد پول داخلي كم و تورم زياد مي‌شود كه اين عامل فرار سر مايه را تشديد مي‌كند. 

اختلال در تراز پرداخت‌ها: افزايش جريان خروج سرمايه از كشور باعث عدم‌تعادل در حساب موازنه پرداخت‌ها مي‌گردد؛ زيرا افزايش جريان خروج سرمايه موجب فزوني خالص خروج سرمايه از خالص صادرات كشور مي‌شود. در نتيجه فرار سرمايه باعث مي‌گردد كه حساب تراز پرداخت‌ها به سمت كسري حركت ‌كند. 

كاهش رشد اقتصادي: فرار سرمايه باعث افزايش قيمت سرمايه مي‌گردد و هزينه‌هاي تامين مالي سرمايه‌گذاري زياد مي‌شود و امكان كسب سود را كاهش مي‌دهد؛ بنابراين توليد با مشكل مواجه مي‌گردد و با توجه به ويژگي جمعيت و نرخ رشد آن بيكاري نيز تشديد شده و مشكلات اقتصادي از مسائل اقتصادي زاييده مي‌شوند. همچنين كاهش نرخ رشد اقتصادي باعث افزايش فرار سرمايه در دوره بعد مي‌گردد و اين تسلسل ادامه مي‌يابد.
كاهش درآمد مالياتي دولت: فرار سرمايه از ميزان ثروت و درآمد‌هاي ناشي از ثروت مي‌كاهد. بنابراين حجم ماليات‌هاي در يافتي توسط دولت كاهش مي‌يابد. 

افزايش بدهي دولت: كاهش درآمد دولت به واسطه كاهش ماليات باعث ايجاد افزايش كسري بودجه دولت مي‌گردد. چنانچه دولت كسري بودجه خود را از استقراض داخلي يا انتشار پول يا استقراض خارجي تامين مالي نمايد، تورم و به دنبال آن فرار سرمايه را تشديد مي‌كند. 

توزيع درآمد: فرار سرمايه باعث بدتر شدن توزيع درآمد مي‌گردد؛ زيرا تورم داخلي را تشديد مي‌نمايد، از ارزش واقعي ثروت و درآمد افراد طبقات پايين جامعه و آنان كه ثروت خود را خارج ١٢نساخته اند مي‌كاهد و بر ثروت افرادي كه آن را خارج نموده‌اند، مي‌افزايد. بدين ترتيب يك توزيع مجدد ثروت و به دنبال آن توزيع درآمد به نفع طبقه مرفه جامعه شكل مي‌گيرد.
 
فرار سرمايه به گسترش اقتصاد پنهان مي‌انجامد و از اين بابت امنيت داخلي و امنيت ملي را تهديد مي‌كند. ايجاد فضاي نااطميناني و گسترش آن و نيز تشديد عدم تعادلات و بي‌ثباتي‌ها مي‌انجامد. شاخص‌هاي اعتماد و اعتبار ايران را در داخل و نيز نزد موسسات خارجي سرمايه‌گذار كاهش مي‌دهد. فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري در داخل را كاهش و نهايتا درآمد‌ها را كاهش مي‌دهد و اثر مخربي بر ساختار اقتصاد به جا مي‌گذارد.

سرمايه‌هاي ايراني كجا است
از سال 1350 به بعد، بيش از 45 ميليارد دلار سرمايه از ايران خارج شده كه حدود 31 ميليارد دلار آن مربوط به سال 1357 به بعد است. مطالعات نشان مي‌دهد طي سال‌هاي 52 و 53 قبل از انقلاب و در سال‌هاي 57 و 58 كه ناشي از جريان انقلاب و نيز در سال‌هاي 72 تا 74 به واسطه فشار باز پرداخت بدهي‌ها و بهره‌هاي آنها و نيز بهره‌هاي مضاعف بدهي‌هاي قبلي بيشترين حجم فرار سرمايه وجود داشته است كه علت را مي‌توان تورم داخلي، ريسك‌هاي اقتصادي سياسي، شوك نفتي، كاهش ارزش پول رايج داخلي دانست. 

برخي كارشناسان مقصد سرمايه‌هاي خارج شده از ايران را كشورهاي حوزه خليج‌فارس اعلام كردند كه در اين ميان كشور امارات بيشترين محل ورود سرمايه‌هاي ايراني است. به گونه‌اي كه روزنامه الاتحاد چاپ ابوظبي در گزارشي نوشت: بهترين مكان براي سرمايه‌گذاري در خاورميانه سرمايه‌گذاري در امارات است كه در چند ماه گذشته ايرانيان سهم زيادي در آن داشتند و در امر مسكن سرمايه‌گذاري كردند و حتي اخيرا به بازارهاي مالي دبي و ابوظبي نيز هجوم آورده و در امر مسكن و ساخت و ساز ايرانيان بيشتر از ديگر اتباع كشورها در امارات سرمايه‌گذاري كرده اند. هر گاه ايرانيان بر خط افق نگاهي به كشورها كنند دبي را بهترين جايگاه مي‌بينند، شهري كه در حال رشد و ترقي است، شهري كه در آن آزادي اقتصادي وجود دارد. 


راه‌هاي كنترل فرار سرمايه
راه‌هاي احتمالي كنترل فرار سرمايه به ايجاد اصلاحات و تغييرات در عللي كه منجر به فرار سرمايه مي‌شود نهفته است، به عبارت ديگر، مهم‌ترين راه‌هاي جلوگيري از فرار سرمايه را مي‌توان در موارد ذيل خلاصه نمود. 

1 ) ايجاد محيط اقتصادي مطمئن و با ثبات: اين راه مهم‌ترين عامل كنترل سرمايه در ايران مي‌باشد، چرا كه علت اصلي فرار سرمايه در ايران دقيقا با اوضاع و احوال نامطمئن اقتصادي رابطه تنگاتنگي داشته است و اين مساله خود به تامين مالي وابسته است. 

2) اتخاذ سياست‌هاي معتبر و درست كلان اقتصادي: اتخاذ سياست‌هاي معتبر و درست كلان اقتصادي، همراه با نرخ مقتضي و نرخ‌هاي بهره مناسب، عناصر كليدي در كاهش نرخ تورم، تثبيت آنها و محو كسري‌هاي بودجه هستند. به نظر مي‌رسد چنين سياست‌هايي مي‌توانند از خروج جريان سرمايه جلوگيري كنند. 

3) تنوع در دارايي‌هاي مالي داخلي: ايجاد تنوع در دارايي‌هاي مالي طيف وسيعي از انواع اين دارايي‌ها را در اختيار سرمايه‌گذاران داخلي قرار مي‌دهد و بدين ترتيب با فراهم نمودن امكان افزايش بازدهي سرمايه‌گذاري پرتفوليو مي‌تواند منجر به كنترل جريان سرمايه شود.گسترش ابزارهاي مالي براي ساكنين داخلي ريسك‌هاي سرمايه‌گذاري در داخل و احيانا تاثير عوامل و محرك‌هاي خارجي فرار سرمايه را كاهش داده و بدين وسيله در كنترل فرار سرمايه موثر مي‌باشد. 

4) تضمين سرمايه‌گذاران در مقابل خطر سلب مالكيت: در اين راه سرمايه‌گذاران مي‌توانند در مقابل خطر سلب مالكيت از سوي دولت تضمين بگيرند، البته جهت اطمينان از اينكه سرمايه‌گذاران داخلي احساس و باور نمايند كه آنها در مقابل خطر ملي شدن، حمايت و جبران مي‌شوند، تغييرات قانوني و ساختاري در نظام اقتصادي و بعضا سياسي ضروري مي‌باشد. 

5) وضع كنترل ارزي: اصولا يكي از اهداف دولت در بازار ارز (كنترل ارزي)،كنترل يا جلوگيري از فرار سرمايه مي‌باشد. اينكه آيا كنترل ارزي در فرار سرمايه موثر است يا نه، نياز به آزمون تجربي دارد، اما طبق مطالعات انجام شده ١٤ مورد فرار سرمايه از آمريكاي لاتين مبين اين مطلب است كه كنترل‌هاي ارزي جريان فرار سرمايه را كاهش مي‌دهد. 

6 ) وضع كنترل‌هاي سرمايه‌اي: فرار سرمايه تا حدودي به وسيله كنترل‌هاي سرمايه‌اي در كوتاه مدت تحت تاثير قرار مي‌گيرد، ولي در بلندمدت نه تنها مي‌توان از آنها سرپيچي نمود، بلكه همچنين عدم كارايي و تغيير اشكال جدي را در اقتصاد به وجود مي‌آورد. 

7 ) ساير راه‌هاي كنترل فرار سرمايه: اصلاح سياست‌هاي مالياتي در مورد درآمد بهره‌هاي غيرساكنين، فراهم كردن بيمه سپرده در مورد سپرده‌هاي غيرساكنين،فروش اوراق قرضه به غيرساكنين، استفاده از نگه داشت‌هاي غيرمالياتي جهت جلوگيري از فرار سرمايه لازم و ضروري مي‌باشد.

جمع‌ بندي
فرار سرمايه اثرات منفي بلند مدت و كوتاه‌مدت بر متغير‌هاي اقتصادي برجاي مي‌گذارد. در صورت عدم اتخاذ سياست‌هاي صحيح در جهت كنترل فرار سرمايه، وضعيت متغير‌هاي اقتصادي بدتر خواهد شد. افزايش نرخ ارز، تشديد تورم، افزايش نرخ بهره، كاهش سود، كاهش سرمايه‌گذاري و ايجاد كسري حساب در موازنه پرداخت‌ها از جمله آثار بلندمدت فرار سرمايه مي‌باشند. 

همان طور كه گفته شد، بسيار بعيد به نظر مي‌رسد كه يك دولت بتواند راه‌هاي فرار سرمايه را مسدود كند و به طور كامل از اين امر جلوگيري نمايد، اما دولت مي‌تواند با ايجاد اطمينان در اقتصاد ملي، اتخاذ سياست‌هاي معتبر مالي داخلي، تضمين مالكيت‌هاي فردي، تنوع در دارايي‌هاي مالي داخلي، وضع كنترل‌هاي ارزي و سرمايه‌اي مناسب و.... تا حدود زيادي از فرار سرمايه بكاهد. در حقيقت دولت بايد با انجام اين قبيل اقدامات نوعي اشتياق و علاقه در صاحبان سرمايه‌هاي خصوصي ايجاد نمايد، كه آنها با رغبت و علاقه هر چه بيشتر سرمايه‌هاي خود را در داخل كشور سرمايه‌گذاري كنند. 

به عبارت ديگر زماني كه يك امنيت و اطمينان سياسي و اقتصادي در كشور وجود داشته باشد، نه تنها سرمايه‌گذاران داخلي بلكه صاحبان سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي نيز مايل به سرمايه‌گذاري در آن كشور مي‌باشند. 

براي مقابله با فرار سرمايه بايد به دنبال علت آن بگرديم. اگرچه در طول سال‌هاي گذشته بيشتر سعي كردند كه با معلول مبارزه كنند، يعني اجازه خروج پول از كشور را با افزايش نرخ سود بانكي ندهند كه اين نه تنها باعث تشديد فرار سرمايه بلكه باعث ركود نيز مي‌شود، ضمن اينكه امنيت سرمايه‌گذاري را مخدوش مي‌كند. بانك جهاني با اطلاعاتي كه به وسيله شركت‌ها به دست آورده، نشان مي‌دهد يكي از عواملي كه باعث مي‌شود سرمايه‌ها از كشور فرار كنند، نااطميناني است.
 
اين مطالعه 30 هزار بنگاه را در 53 كشور بررسي كرده كه ترتيب عوامل به صورت نا اطميناني در سياست‌ها، بي‌ثباتي در نرخ ماليات، فساد، بالابودن هزينه منابع مالي، جرائم، مقررات، كمبود نيروي متخصص، سيستم قضايي، زيرساخت‌هاي نيروي كار، حمل و نقل و ... است. 

همچنين فرار سرمايه انساني تبعات اجتماعي و رواني بسيار مخربي بر خانواده‌ها مي‌گذارد، چون مهاجرت نيروي كار باعث مي‌شود مشكلات خانوادگي ايجاد شود. اختلاف خانوادگي معضل بزرگي است كه امروزه كشورها وقتي در آمد به دست آمده را با اين مشكلات مقايسه مي‌كنند، مي‌بينند كه ضررها بيشتر است. بنابراين مهاجرت نه تنها باعث از دست رفتن سرمايه‌ها مي‌شود، بلكه باعث محروم شدن جامعه مي‌شود. اگر مسوولان به جاي جذب سرمايه‌گذاري خارجي و ايجاد شوق براي آنها كمي ‌به ايرانيان انگيزه دهند كه در ايران بمانند و خارج نشوند، بهتر و پرثمرتر است.

توصيه‌ها و پيشنهاد‌هاي سياستي
- براي كنترل فرار سرمايه بايد سرعت رشد نقدينگي كاسته شود و در جهت سوق آن به امور توليدي گام برداشته شود.
- تنها راهي كه دولت مي‌تواند از حجم فوق‌العاده نقدينگي بكاهد، اين است كه بايستي كسري بودجه خود را از راه‌هايي غير از استقراض از سيستم بانكي مانند انتشار اوراق قرضه و تكيه بر درآمد‌هاي مالياتي با توجه به اصلاح ساختار نظام مالياتي تامين كند. 

راه ديگر براي كاستن از كسري بودجه كاهش هزينه‌هاي دولت به وسيله واگذاري بخش‌هاي دولتي به بخش خصوصي است. ايجاد محيط با ثبات سياسي و اقتصادي و مشخص نمودن جايگاه مالكيت خصوصي امري ضروري به نظر مي‌رسد. بايد از عواملي چون رانت‌ها و مافياي اقتصادي كه باعث اختلال در نظم و ثبات جامعه مي‌گردد، اجتناب ورزيد. 

- ايجاد فضاي امن سياسي و تعيين نظام حقوقي و قضايي مشخص. بنابراين مي‌توان با كاناليزه كردن امكانات موجود در كشور و نيز استفاده از تجربيات و فناوري كشور‌هاي ديگر رشد و توسعه كشور را در تمام زمينه‌ها فراهم كرد. همچنان‌كه جهاني شدن يك امر انكارناپذير و مسلم است، با حذف كاستي‌ها و نقايص خود و شناخت قابليت‌هاي خود به عنوان عضو هماهنگ با ديگران عمل كنيم. 

- اتخاذ شيوه‌هاي مناسب مديريت به ويژه در مراكز علمي‌و تحقيقاتي و روش‌هاي مشاركت و كار گروهي و انتخاب مديران ارشد به سبب تخصص و مقام اجتماعي در پست‌هاي كليدي كشور و از بين بردن مقررات دست و پاگير در زمينه علمي‌و تحقيقاتي و حذف بوروكراسي اداري در كشور. 

- وجود قاچاق كالاها ضمن وارد كردن لطمه به نظام ارزي كشور باعث گران شدن اين كالاها در داخل و كاهش قيمت آنها در بازار‌هاي بين‌المللي مي‌شود. در اين زمينه بايد گفت كه جهت تشويق صادرات غيرنفتي و ايجاد مازاد در حساب موازنه پرداخت‌ها توجه به فرار سرمايه امري ضروري است. 

در پايان بهترين راهكار، ايجاد بستري مناسب و مطمئن براي سرمايه‌هاي داخلي است و بهبود وضع اقتصادي و سيستم مالياتي كشور تا حد زيادي از اين امر جلوگيري مي‌كند. پس بايد تاملي كرد و انديشيد كه كشوري با مساحت 1648195 كيلومتر مربع و حدود 70 ميليون نفر جمعيت و در اختيار داشتن صنعت نفت، پتروشيمي‌و گاز طبيعي و موقيعت استراتژيك و هزاران موقعيت ديگر، چرا شاهد فرار سرمايه خود به كشورهايي مانند امارات است، آيا اين مساله جاي تفكر بيشتري براي دولتمردان كشور ندارد؟

مرجع : دنیای اقتصاد ۱۲/۳/۸۹
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 13:23  توسط دلسوزان ایران عزیز  | 

بيكاران بيشتر شدند!

نرخ بيكاري از پارامترهاي مهم در محاسبات اقتصادي يك كشور است كه تغييرات آن بسيار بطئي است و عوامل متعددي بايد دست به دست هم بدهند تا نرخ بيكاري كمي كاهش يابد. اگر چه تغيير مبناي محاسبه نرخ بيكاري توسط سازمان بين‌المللي كار توانست تا حدودي به كمك كشورهايي داراي نرخ بيكاري بالا مانند ايران بيايد و اين عدد را كمتر از ميزان واقعي نشان بدهد، اما اين تغيير هم نتوانست مدت زيادي لبخند به لب مسوولان حوزه اشتغال كشور بنشاند.

به گزارش خبرنگار كار و اشتغال خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، شايد وقتي بنا به اعلام مركز آمار ايران، نرخ بيکاري كشور در سال 86 با كاهش هفت درصدي نسبت به سال قبل آن مواجه شد و عدد 10.6 درصد را ثبت كرد، همه بر اين باور بودند كه سياست‌هاي اشتغالزايي كشور چنان درست و صحيح است كه مي‌تواند روياي نرخ بيكاري تك رقمي را محقق كند، هر چند كه در اين ميان دولت و به خصوص مركز آمار ايران به عنوان متولي محاسبه نرخ بيكاري، اماج حمله قرار گرفتند، چرا كه منتقدان تصور مي‌كردند اين نرخ بيكاري نيست كه كاهش يافته، بلكه اين نحوه محاسبه اين عدد است كه تغيير كرده و چون فعاليت يك ساعت در هفته را مبناي اشتغال قرار داده‌است، تعداد شاغلان كشور افزوده شده است.

در همين گيرودار بود كه محاسبات سال بعد همان مركز نشان داد نرخ بيكاري كشور باز هم روند كاهشي داشته و اين بار البته نه عددي به درشتي و چشمگيري هفت درصد، بلكه تنها 0.2 درصد! نرخ بيكاري سال 87 معادل 10.4 ثبت شد تا نشان بدهد همه چيز در حال تغيير است.

البته در اين ميان مشخص نشد علت تقريبا ثابت ماندن نرخ بيكاري چيست، چون از يك سو مسوولان مرتبط با حوزه اشتغال كشور، اين اتفاق را تا حدودي ناشي از بحران مالي جهاني و ركود اقتصادي ناشي از آن مي دانستند، اما از سوي ديگر مسوولان اقتصادي كشور با قاطعيت اعلام مي‌كردند كه اقتصاد كشور به دليل گره نخوردن با اقتصاد جهاني، آسيب چنداني از اين بحران نديده‌ است.

در نيمه سال 87 بود كه وزارت كار و امور اجتماعي تاكيد كرد کاهش نرخ بيکاري از سال 1384 تا آن زمان حاکي از مناسب بودن سياست‌هاي اشتغال‌زايي دولت در سطح کشور بوده‌ است.

به گزارش ايسنا، در گزارش وزارت كار با استناد به اطلاعات استخراج شده از سوي معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي رييس جمهور آمده بود كه کاهش نرخ بيکاري در سال 1384 به ميزان 0.3 درصد بيش از پيش بيني برنامه چهارم توسعه، حاکي از موفقيت دولت در اجراي سياست‌هاي اشتغال‌زايي و کنترل بحران بيکاري بوده است.

طبق اين گزارش بررسي نرخ بيکاري نشان مي‌داد 10.4 درصد جمعيت فعال در سال 1387 بيکار بوده‌اند و آمارهاي مقايسه‌اي جديد نشان دهنده اين بود که نرخ بيکاري کل کشور نسبت به سال‌هاي 1384، 1385 و 1386 به ترتيب 1.1و 0.9 و 0.1 درصد کاهش داشته است و با توجه به روند رشد حاضر و راه اندازي واحدهاي جديد اقتصادي، کاهش آن به رقم پايين تر از 10 در پايان سال 1388 محتمل به نظر مي‌رسد.

اما اين شادي زودگذر بود، چرا كه محاسبات از افزايش نرخ بيكاري در سال مورد نظر وزارت كار خبر مي‌داد.

مركز آمار ايران كه در زمان اعلام نرخ بيكاري سال 1388 با تغيير مديريت روبرو شد و در اعلام نرخ بيكاري با تاخير عمل كرد، اما در نهايت اعلام كرد كه اين عدد 1.5 درصد نسبت به سال قبلش افزايش يافته ‌است. 11.9 درصد، عددي بود كه نشان مي‌داد همه چيز در حال بازگشت به عقب است، در حالي كه كشور بايد در پايان سال گذشته به عنوان سال پاياني برنامه چهارم توسعه، تك رقمي شدن نرخ بيكاري را جشن مي‌گرفت.

گزارش مركز آمار ايران درباره نرخ بيكاري جوانان 15 تا 24 ساله در سال گذشته نشان مي‌دهد كه 24.7 درصد از فعالان اين گروه سني بيكار بوده‌اند. همچنين تغييرات نرخ بيكاري جوانان 15 تا 24 نشان مي‌دهد كه اين نرخ نسبت به سال 1387معادل 1.7 درصد افزايش پيدا كرده است.

اين تجربه تلخ نشان داد كه نتيجه همه نزاع‌هاي سياسي و اقتصادي در سال‌هاي گذشته بر سر تعيين متولي اشتغال و متهم كردن يكديگر به انجام ندادن وظايف مربوط به حوزه كار، مي‌تواند تنها به ضرر اشتغال تمام شود. در اين ميان آنچه از همه مهمتر است، داشتن فكري اساسي براي ايجاد شغل است، در حالي كه هنوز در كشور ما نهاد خاصي مسووليت اين امر را برعهده نگرفته و اشتغال، مانند توپ فوتبال به افراد مختلف پاس داده مي ‌شود. يك روز اين توپ در زمين وزارت كار دولت نهم بود و هم اكنون در زمين وزارت تعاون دولت دهم، اما در اين بازي نابرابر، آن كس كه هميشه گل مي‌خورد، نيروي كار است!

ایسنا ۱/۳/۸۹

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 16:46  توسط دلسوزان ایران عزیز  | 

هشدار درباره عقب‌ماندن ایران در حوزه انرژی

زنگ خطر عقب ماندن ايران در برداشت از حوزه‌هاي مشترك نفت و گاز خود با كشورهاي همسايه به صدا در آمده است. 

سخنگوي كميسيون انرژي مجلس ضمن اعلام مطلب فوق افزود: جلسه‌اي غير علني با حضور نمانيدگان مجلس و وزير نفت براي بررسي چالش‌ها و بحران‌هاي فعلي صنعت نفت برگزار شد و كميسيون انرژي مجلس گزارشي تفصيلي در مورد وضعيت فعلي اين صنعت ارائه كرد. 

سيد عماد حسيني گفت: بررسي‌هاي ما نشان مي‌دهد مهمترين چالش ما در حوزه صنعت نفت و گاز سرمايه‌گذاري است و متاسفانه نبود سرمايه سبب شده است نتوانيم به اهداف توسعه‌اي خود دست يابيم. 

او با اشاره به اين كه به دليل تحريم‌هاي بين‌المللي تامين منابع مالي براي سرمايه‌گذاري در صنعت نفت و گاز كشور امري نشدني است گفت: ما ديگر به فاينانس داخلي دل خوش كرده‌ايم و فكر مي‌كنيم براي سرمايه‌گذاري در صنعت نفت و گاز نمي‌توانيم منتظر خارجي‌ها بمانيم چرا كه نه مي‌توان به شركت‌هايشان اميدوار بود و نه حاضرند اعتبار و پولي به ما بدهند. 

او گفت: ما در حال حاضر در برداشت گاز از حوزه مشترك پارس جنوبي از قطر عقب مانده‌ايم و زنگ خطر در مورد عقب ماندن از عراق براي برداشت از حوزه‌هاي مشترك نفتي با اين كشور به صدا در آمده است. 

سخنگوی کمیسیون انرژی گفت: در برخی کشورها از جمله عراق 7 شرکت قدرتمند نفتی دنیا در جهت توسعه میادین مشترك با ايران فعالیت دارند و در نظر دارند تولید روزانه این کشور را به 12 میلیون بشکه در روز برسانند. 

حسینی با بیان اینکه کشورهای همسایه برداشت از منابع مشترک گازی و نفتی را با پمپاژ بالایی انجام می‌دهند ادامه داد: این منابع در اعماق سه یا چهار هزار متری زمین است و هیچ تعریف حقوقی مشخصی مبنی بر اینکه مخازن مربوط به کدام کشور است، وجود ندارد. 

او گفت: هر کشوری که توان تولید بیشتر و تکنولوژی پیشرفته‌تری در زمینه برداشت از مخازن داشته باشد، قادر به بهره‌برداری بیشتری نیز خواهد بود.
وی متذکر شد: فرصت چندانی برای برداشت از مخازن مشترک نداریم چرا که برداشت از این مخازن سال‌هاست که توسط کشورهای همسایه شروع شده است و در حال حاضر نیز ده سال از این کشورها عقب هستیم. 

او ادامه داد: برداشت از منابع نفتی و گازی در اعماق زیر زمین شامل هیچگونه ادعای حقوقی نیست. 

وی با بیان اینکه شیب مخازن مشترک گازی و نفتی به سمت کشورهای همسایه است، گفت: این شیب باعث سراریز شدن منابع کشورمان به سمت کشورهای همسایه خواهد شد بنابراین در صورتی که بخواهیم از این منابع بهره مند شویم باید با پمپاژ بیشتر و قوی‌تر اقدام كنيم. 

او گفت: وزير نفت نيز خود اين مشكلات را قبول داشت. ما فكر مي‌كنيم تشكيل كنسرسيوم بانكي و تامين اعتبار از اين محل مي‌تواند حلال برخي مشكلات باشد. 

او گفت: البته كارهايي در اين حوزه انجام شده و تصور مي‌كنيم امسال 12 ميليارد دلار سرمايه‌گذاري از اين محل در صنعت نفت و گاز با اولويت منابع مشترك صورت گيرد. 

او در جواب اين سئوال كه آيا اعلام نظر وزير نفت مبني بر اين كه ايران وارد رقابت در عرصه توليد و صادرات نفت و گاز نمي‌شود سياست جديد جمهوري اسلامي ايران است يا بر روال پيشين ايران قصد دارد ظرفيت توليد خود را افزايش داده و سهم بازارش را حفظ كند گفت: در اين مورد صحبت‌هايي با وزير نفت داشتيم. ايشان در مورد حوزه‌هاي غير مشترك چنين نظري دارند. طبيعي است كه كنار ماندن از توليد حوزه‌هاي مشترك اصلا منطق كارشناسي ندارد اما در حوزه‌هاي غير مشترك ما مي‌توانيم فعلا اقدامي انجام ندهيم و همه توانمان را ر روي حوزه‌هاي مشترك متمركز كنيم. 

او درباره ديگر راهكارهايي كه توسط مجلس براي برون رفت از بحران سرمايه‌گذاري مطرح شده است گفت: پيشنهاد داده‌ايم كه از صندوق ذخيره ارزي كه قرار است به صندوق توسعه ملي تبديل شود وام‌هايي به بخش نفت پرداخت كنيم. 

حسینی در جواب اين پرسش كه آيا هدايت همه منابع كشور به سمت نفت و گاز ساير رشته‌هاي صنعتي و بخش‌هاي توليدي كشور را دچار مشكل نمي‌كند گفت: درست است كه منابع محدود است و ممكن است ساير بخش‌ها بدان نياز داشته باشند اما ما نمي‌توانيم شاهد از بين رفتن ثروتمان باشيم. لازم است كه كاري كنيم. اگر همه فازهاي پارس جنوبي به بهره‌برداري برسد سالانه 96 ميليارد دلار پول وارد كشور مي‌شود. آن وقت مي‌شود از محل بازگشت سرمايه و همان پول عظيم ساير بخش ها را تغذيه كرد. 

سخنگوی کمیسیون انرژی در خصوص تصميمات مشخصي كه در مورد حوزه‌هاي مشترك با عراق گرفته شده است گفت: ما اتخاذ تصميم مشخصي نداشتيم چرا كه به طور كلي بحث كرديم اما بايد بگويم كه عراق با شتاب در اين حوزه پيش مي‌رود و ما بايد به سرعت وارد عمل شويم. 

مرجع : ایلنا  ۲۱/۲/۸۹
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 15:7  توسط دلسوزان ایران عزیز  | 

آغاز رسمي توليد نفت روسيه در درياي خزر

منطقه درياي خزر سومين ذخاير بزرگ نفت و گاز جهان را در اختيار دارد و از اين نظر جايگاه مهم و برجسته اي در بازار جهاني انرژي دارد .

فارس: با بهره برداري شركت لاك اويل روسيه از سكوي نفتي درياي خزر توليد نفت روسيه از درياي خزر رسماً آغاز شد.

به گزارش روزنامه مسكو تايمز ، آغاز توليد نفت روسيه در مراسم ويژه اي با حضور ولاديمير پوتين نخست وزير روسيه انجام شده است . قزاقستان و آذربايجان نيز با جذب سرمايه گذاري خارجي شركتهاي اگزون موبيل و بريتيش پتروليوم و شورون قصد دارند هر چه سريعتر توليد نفت از درياي خزر را آغاز كنند .

تركمنستان و ازبكستان نيز توليد نفت بسيار ناچيزي را از درياي خزر دارند و ايران نيز هنوز توليد نفت در درياي خزر را آغاز نكرده است . شركت لاك اويل روسيه بيش از 34.4 ميليارد روبل معادل 1.2 ميليارد دلار طي سالهاي 2004 تا 2009 براي بهره برداري از اين سكوي نفتي در درياي خزر سرمايه گذاري كرده است . عمليات اكتشاف نفت در درياي خزر از سوي روسيه از سال 1995 ميلادي آغاز شده است .

منطقه درياي خزر سومين ذخاير بزرگ نفت و گاز جهان را در اختيار دارد و از اين نظر جايگاه مهم و برجسته اي در بازار جهاني انرژي دارد .

النا هرولد كارشناس ارشد موسسه پي اف سي انرژي تاكيد كرد ، ساير شركتهاي روسي نيز تمايل زيادي براي سرمايه گذاري در پروژه هاي نفتي درياي خزر دارند ولي اين مساله نيازمند تجربه و تخصص ويژه در زمينه پروژه هاي دريايي است . روسيه مي تواند به غير از ذخاير غني انرژي در منطقه سيبري از اين پس روي منابع نفت و گاز درياي خزر نيز حساب ويژه اي باز كند .

اين در حالي است كه ديمتري مدودف رييس جمهور روسيه آمادگي مسكو را براي سرمايه گذاري مشترك با شركتهاي نفتي خارجي براي توسعه ميادين بزرگ نفت و گاز در اين كشور اعلام كرده است. البته به اعتقاد كارشناسان انرژي قوانين سرمايه گذاري در پروژه هاي انرژي روسيه آنچنان محدود و سخت است كه كمتر شركت خارجي حاضر مي شود با اين شرايط در روسيه كار كند.
عصر ایران ۱۰/۲/۸۹
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 9:9  توسط دلسوزان ایران عزیز  | 

چابهار در عطش توجه

چابهار يكي از 14 نقطه استراتژيك جهان است كه با 15 كشور همسايه با جمعيتي بيش از 400 ميليون نفر ارتباط دارد و مي‌تواند نقش محوري در توسعه صادرات و واردات داشته باشد.
چابهار پيشاني توسعه محور شرق است قرار گرفتن چابهار در دو كريدور شمال و جنوب و شرق و غرب باعث شده است منطقه آزاد چابهار از سال گذشته مورد توجه جهانيان قرار بگيرد به طوري كه تاكنون هيئت‌هاي از كشورهاي مختلفي براي بررسي راهكارهاي مشترك و سرمايه‌گذاري در منطقه آزاد چابهار به اين منطقه سفر كرده‌اند.
علاوه بر این بندر چابهار در بخش ترانزیت ایران جایگاه ویژه ای دارد و از یک موقعیت جغرافیایی و ژئوپولتیک خاصی برخوردار است در این زمینه کمتر کشوری را می توان با ایران مقایسه کرد.
ایران با مرزهای طولانی دریایی در جنوب و مرزهای آبی و زمینی در شمال، می تواند پلی برای داد و ستد حمل ونقل باشد در دنیای امروز جابجایی کالا از چنان شتابی برخوردار است که هیچ عرصه ای را در اقتصاد کشورها فارغ از تغییر نگذاشته است در همین راستا بندر چابهار با داشتن ظرفیت ها و امکانات ویژه می تواند به عنوان یکی از راهبردی ترین بنادر منطقه، مزیت ترانزیتی خویش را در راه پیشبرد توسعه همه جانبه و همچنین افزایش همکاری های منطقه ای و جهانی، ایفا کند.
بندر مزبور می تواند با استفاده از این موقعیت ممتاز، کالاهای کشورهای محاط در خشکی همچون افغانستان، قفقاز و آسیای مرکزی را تامین کند اما برخلاف تمامی ویژگی ها همچنان سهمی در ترانزیت کشور ندارد و گويا ضرورت توجه به بندر چابهار تاكنون احساس نشده است.
به منظور افزايش ظرفيت بندر مزبور و توسعه محور شرقي كشور عملیات اجرایی طرح بزرگ اقتصادی بندر چابهار در مرداد ماه 86، با هزینه 341 میلیون دلار در دستور كار قرار گرفت به گونه اي كه فاز اول این طرح شامل احداث دو پست اسکله به طول 640 متر با آبخور 16 متر، احداث سه پست اسکله چندمنظوره به طول 540 متر با آبخور 12 متر، لایروبی کانال به میزان 17میلیون متر مکعب، استحصال اراضی به میزان 119 هکتار برای احداث ترمینال ها و اجرای قطعه پنجم موج شکن به طول 1650 متراست.
اما علي رغم گذشت 2سال و نيم از اجراي آن ، طرح توسعه بندر چابهار طبق برنامه زمان‌بندي و پيش‌بيني شده انجام نمي‌شود، كه به گفته مسوولان عدم تأمين فاينانسر (حامي مالي) يكي از دلايل اصلي روند كند پيشرفت فيزيكي عمليات طرح توسعه بندر چابهار است.
لازم به ذكر است 15درصد از هزينه طرح توسعه بندر چاربهار برعهده دولت (سازمان بنادر و دريانوردي) و 85 درصد هزينه طرح توسعه، بر عهده پيمانكار پروژه (قرارگاه خاتم)، است.‌ اما همچنان پس از گذشت سه سال از آغاز اجرای این طرح همچنان از پیشرفت 15درصدی برخوردار است. سید عطاالله صدر مدیرعامل سازمان بنادر و دریانوردی علت تاخیر در اجرای طرح توسعه اسکله شهید بهشتی را مسائل فنی از جمله انتقال مرجان ها در حدود سه هکتار در بندر چابهار مي داند: در مسیر انتقال مرجان ها موانعی وجود داشت که روند توسعه این پروژه را با کندی مواجه کرد اما هم اکنون این مشکل حل شده و تاییدیه نمایندگان محیط زیست به زودی ابلاغ خواهد شد.
علي رغم مشكلاتي كه براي اين بخش نام برديم بهترین زمان ایده آل برای استفاده از ظرفیت های این بندر هنگامی است که زیرساخت های آن همچون راه آهن و جاده ترانزیتی ایجاد شده باشد. توسعه پسکرانه ها در این منطقه مهم اقتصادی کشور باید به سرعت انجام شود، زیرا هر رکود اقتصادی یک جهشی دارد و در زمان جهش ما باید جوابگوی نیازها باشیم و این مهم فرصتی است برای توانمندسازی چرخه اقتصادی تا بتوانیم در جهان، جایگاهی برای خود پیدا کنیم.
با وجود موقعیت طلایی این بندر تنها از 30درصد ظرفیت های بندری آن بهره می بریم و این موضوع به نبود زیرساخت ها از قبیل جاده و راه آهن برمی گردد و همین امر باعث رکود و کندی حمل ونقل دریایی و سرمایه گذاری داخلی و خارجی شده است. هم اکنون ظرفیت بنادر چابهار سالانه 5/2 میلیون تن است که با بهره برداری از طرح توسعه این بندر ، این ظرفیت به بیش از شش میلیون تن خواهد رسید.

*سکینه صارمی

مانا ۲۴/۱۰/۸۸
+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 16:37  توسط دلسوزان ایران عزیز  | 

اقتصاد ایران در سال 88 و چشم انداز 89

18 فروردين 1389 ساعت 10:28

مرجع : بهار


سال 88 سال چندان خوبی برای اقتصاد نبود. رشد اقتصادی زیر دو درصد، کاهش قیمت هر بشکه نفت از 128 دلار در سال 87 به 62 دلار در سال 88، کاهش درآمدهای مالیاتی، رکود بخش تولید، مسکن و کشاورزی، افزایش نرخ بیکاری، معطل ماندن پروژه های عمرانی، بزرگ شدن حجم دولت و اغمای اجرای سیاست های اصل 44 از نتایج شطرنج اقتصادی دولت با معادلات اقتصادی جهانی بود. 

از سوی دیگر اجرای قانون هدفمندکردن یارانه ها، ابهام در چگونگی تصویب برنامه پنجم یا تمدید برنامه چهارم و پیامدهای این دو مساله شرایط اقتصادی ایران را برای سال 89 در حالتی از ابهام فرو برد. با توجه به چنین شرایطی طبیعی است که گام های اقتصاد در سال 89 بیش از سال 88 لرزان باشد. به خصوص مباحث مربوط به هدفمندکردن یارانه ها همچنین افزایش هزینه های دولت و شاکله برنامه پنجم توسعه پیش بینی اقتصاد سال 89 را با ابهام زیادی روبه رو می کند. شاید چندان اغراق نباشد که سال 89 را سال کمای اقتصادی بدانیم. 

رشد اقتصادی زیر دو درصد
کارشناسان داخلی و موسسات اقتصادی بین المللی رشد اقتصادی ایران در سال 88 را بین 5/0 تا دو درصد پیش بینی کرده اند. در همین حال صندوق بین المللی پول نرخ رشد اقتصادی ایران در سال 87 را 3/2 درصد اعلام کرد. تولید ناخالص ایران تا پایان سال 86 معادل 289 هزار میلیارد تومان بود که با توجه به رشد اقتصادی سال 87 تولید ناخالص داخلی کشور در این سال به 6/295 هزار میلیارد تومان و در سال 88 با رشد خوشبینانه دو درصد حداکثر به 6/301 هزار میلیارد تومان رسید. خالص تولید ملی نیز در سال 86 معادل 261 هزار میلیارد تومان است که در پایان سال 88 در نهایت به 272 هزار میلیارد تومان می رسد. 

پیش بینی رشد اقتصادی سال 89 نیز در همین حدود خواهد بود با این تفاوت که اقتصاد جهانی رو به بهبود است و ایران می تواند با اتخاذ سیاست های منطقی از شرایط بهبود اقتصاد جهانی بهره ببرد. 

39 درصد کاهش درآمد نفت
در سال گذشته درآمدهای نفتی کشور حدود 40 درصد کاهش یافت. براساس گفته محمود بهمنی متوسط قیمت نفت ایران در سال 88 معادل 62 دلار در هر بشکه بود که براین اساس حداکثر درآمد نفت ایران با صادرات روزانه 2/2 میلیون بشکه در روز به مرز 50 میلیارد دلار رسید. در سال 87 درآمد نفت و گاز کشور نزدیک به 82 میلیارد دلار بود که در نتیجه مقایسه این دور رقم، 39 درصد کاهش درآمد نفتی کشور را نشان می دهد. 

پیش بینی نهاد های بین المللی انرژی آن است که قیمت نفت در سال 2010 در حدود 70 تا 80 دلار باقی بماند و اعضای اوپک نیز از این قیمت استقبال کرده اند. در این صورت متوسط قیمت نفت ایران احتمالاً به 70 دلار نزدیک می شود. بنابراین پیش بینی می شود مجموع درآمد نفتی کشور در سال جدید حدود 15 تا 17 درصد افزایش یابد و به مرز 58 میلیارد دلار برسد. 

افزایش حجم بودجه دولت
در حالی که براساس سیاست های اصل 44 حجم دولت باید هر سال کوچک تر شود اما عملکرد دولت کاملاً در تضاد با این مساله است. 

بودجه کل کشور در سال 84 حدود 156 هزار میلیارد تومان بوده که در لایحه بودجه سال 89 یعنی اولین سال برنامه پنجم توسعه این بودجه با 159 درصد رشد به 369 هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. ضمن اینکه بودجه 89 نسبت به بودجه 88معادل 31 درصد رشد کرده است. 

بودجه عمومی دولت 50 هزار میلیارد تومان بوده که در لایحه بودجه سال 89 با 158 درصد رشد به 129 هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. 

مصارف عمومی دولت 47 هزار میلیارد تومان بوده که در لایحه بودجه سال 89 با 155 درصد رشد به 120 هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. 

بودجه شرکت های دولتی 106 هزار میلیارد تومان بوده که در لایحه بودجه سال 89 با 153 درصد رشد به 269 هزار میلیارد تومان رسیده است. 

هزینه های جاری دولت 33 هزار میلیارد تومان بوده که در لایحه بودجه سال 89 با 122 درصد رشد به 9/72 هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. اما اگر تجربیات سال های قبل را در خصوص ارائه اصلاحیه لحاظ کنیم هزینه های جاری دولت دست کم به 83 هزار میلیارد تومان خواهد رسید که با این حساب هزینه های جاری دولت 151 درصد رشد کرده است. 

به عبارتی بودجه های مختلف دولت بین 151 تا 159 درصد رشد کرده است. به عبارت دیگر انبساط شدید و برگشت ناپذیر بودجه در کنار کاهش درآمد های نفتی طبعاً تصویرمناسبی از سال آینده به دست نمی دهد و نشان دهنده آن است که دولت همچنان بزرگ خواهد شد و در این میان کسری های بودجه بالطبع در سال آینده بسیار بالا بوده و قابل پنهان کردن نیست. الیاس نادران گفته صدای این بودجه چند سال بعد درخواهد آمد. 

60 درصد اقتصاد زیرزمینی
به طور معمول حدود 25 تا 30 درصد تولید ناخالص ملی باید حجم مالیات ها باشد. با توجه به حجم 301 هزار میلیارد تومانی تولید ناخالص ملی، درآمد مالیاتی کشور باید دست کم 75 هزار میلیارد تومان باشد. اما حتی اگر 100 درصد درآمدهای مالیاتی مندرج در قانون بودجه سال 88 معادل 30 هزار میلیارد تومان محقق شود باز هم نشانگر 60 درصد اقتصاد زیرزمینی کشور است. این درحالی است که میزان تحقق مالیات ها امسال حداکثر 26 هزار میلیارد تومان خواهد بود که این مساله به معنای 65 درصد اقتصاد زیرزمینی کشور است. اخیراً کمیسیون اقتصادی مجلس از 19 میلیارد دلار حجم قاچاق در کشور خبر داد که تنها یکی از موارد اقتصاد زیرزمینی است. همچنین در خبر ها آمده است 85 درصد اشکالات حسابرسی مربوط به شرکت های دولتی است که این مساله نیز از مصداق های اقتصاد زیرزمینی است. 

تداوم سیاست های وارداتی و صادراتی
آمار رسمی گمرک ایران نشان می دهد طی 11 ماهه سال 88 ارزش صادرات غیرنفتی بدون احتساب میعانات گازی به 18 میلیارد و 609 میلیون دلار رسید که نسبت به مدت مشابه سال قبل 11 درصد افزایش یافته است. وزن صادرات غیرنفتی نیز طی این مدت 40 میلیون و 969 هزار تن بوده که 38 درصد رشد داشته است.
در مقابل طی همین مدت 49 میلیارد و 136 میلیون دلار کالا وارد کشور شده که از نظر ارزشی نسبت به مدت مشابه سال گذشته نشانگر 8/4 درصد کاهش است اما وزن این میزان کالای وارداتی که 47 میلیون و 317 هزار تن بوده در مقایسه با مدت مشابه سال قبل 5/18 درصد افزایش داشته است. 

این مساله نشان می دهد سیاست های وارداتی و صادراتی طی سال جاری همانند قبل تداوم داشته با این تفاوت که به دلیل رکود بخش تولید و توقف یا کندی پروژه های عمرانی و اینکه کمتر پروژه ای آغاز شده میزان واردات مصرفی و واسطه ای افزایش و در عوض واردات کالاهای سرمایه ای کاهش یافته است. در سال های گذشته نیز همین روند به چشم می خورد اما امسال و سال بعد تشدید خواهد شد. یکی از چالش های جدی اقتصاد ایران در سال های بعد ناشی از کاهش شدید واردات کالاهای سرمایه ای خواهد بود. 

وضعیت بانکی
در سال جاری سیاست اصلی شبکه بانکی ارائه تسهیلات به بخش سرمایه در گردش و پروژه های در حال تکمیل بود. در هفت ماهه امسال بانک ها 19 هزار میلیارد تومان تسهیلات داده اند. در همین حال رئیس کل بانک مرکزی اعلام کرد نرخ رشد نقدینگی در سال 88 به 23 درصد افزایش خواهد یافت. با توجه به گفته وی حجم نقدینگی در پایان سال 88 نزدیک به 234 هزار میلیارد تومان خواهد بود. این میزان نقدینگی در حالی اتفاق می افتد که در سال 84 حجم نقدینگی 64 هزار میلیارد تومان بود که طی برنامه چهارم توسعه در واقع چهار برابر شده است. 

در همین حال به دلیل رکود بخش تولید میزان مطالبات معوق تا پایان سال احتمالاً به 50 هزار میلیارد تومان می رسد که این روند در سال آینده نیز تداوم خواهد یافت. این درحالی است که بانک ها اقدامات ویژه ای برای کاهش مطالبات معوق در دستور کار قرار داده اند. اما به دلیل شرایط خاص رکود حاکم بر تولید اقدامات بانک ها چندان نتیجه بخش نخواهد بود. 

در همین حال خالص دارایی های خارجی بانک مرکزی با 14 درصد افزایش طی نیمه اول سال به 64 هزار میلیارد تومان رسیده که این میزان به معنای آن است که مابه ازای دلاری این ریال ها (64 هزار میلیارد تومان) در بانک مرکزی انباشت شده و در بازار فروخته نشده است. این پدیده به نوعی استقراض از بانک مرکزی محسوب می شود. از سوی دیگر بر اساس گفته های مسوولان بانکی سیاست های پولی در سال آینده نیز شبیه سال جاری خواهدبود با این تفاوت که با اجرای قانون هدفمندکردن یارانه ها شرایط نقدینگی فرق می کند. مجموع عوامل نشانگر رشد شدید نقدینگی در سال آینده است. 

تورم
تورم سال جاری به دلیل سیاست های انقباضی بانک مرکزی در دوران مظاهری و پیامدهای بحران جهانی به 5/10 درصد کاهش یافت. 

کاهش 15 درصدی نرخ تورم از 4/25 درصد در پایان سال 87 به
5/10 درصد در پایان سال 88 به هر دلیل که باشد خود می تواند فرصت جدیدی برای دولت جهت بازسازی اقتصاد محسوب شود. دولت در سال جاری به راحتی می تواند نرخ سود بانکی را حدود 11 تا 12 درصد تعیین کند و مدعی باشد که بالاتر از نرخ تورم نرخ سود را تعیین کرده است. چنین فرآیندی می تواند به بهبود تولید کمک کند.
در عین حال اجرای قانون هدفمندکردن یارانه ها تهدید جدی برای تولید به شمار می رود که به دلیل افزایش نرخ تورم احتمالاً تا 30 الی 40 درصد، می تواند هزینه تولید را به شدت بالابرده و اقتصاد را وارد نوعی کما کند. 

ضمن آنکه حجم نقدینگی نیز به شدت بالا خواهد رفت و شاید به
50 درصد رشد برسد چراکه دولت برای حمایت از تولید باید نقدینگی به تولید تزریق کند که چنین وضعیتی مجدداً بدهی بانک ها به بانک مرکزی را بالا خواهد برد و باعث افزایش نرخ رشد نقدینگی و تورم خواهد بود. 

پاشنه آشیل اقتصاد
در واقع قانون هدفمندکردن یارانه ها را باید پاشنه آشیل اقتصاد در سال 89 نام نهاد. در سال آینده اجرای این قانون شرایط تولید را کاملاً بغرنج خواهد کرد و در حالی که حجم هزینه های دولت بالا می رود یکی از مشکلات دولت تامین منابع مورد نیاز برای پوشش هزینه های جاری خود است. در نتیجه سیاست های پولی و مالی دولت به سمت بی انضباطی کامل سوق پیدا می کند. در چنین شرایطی حجم بیکاری افزایش یافته و تولید داخلی و حجم مالیات ها نیز با کاهش جدی روبه رو خواهد شد. 

دولت نمی تواند در سال 89 به مهار مشکلات اقتصادی نائل آید و این وضعیت معلوم نیست چه پیامدهای اجتماعی را رقم بزند. چنین وضعیتی شاید اجرای این قانون را به تعویق بیندازد یا حداقل اصلاح قیمت ها در حدود کمتر اتفاق افتد. محمود احمدی نژاد خواستار برگزاری رفراندم برای اجرای قانون هدفمندکردن یارانه هاست.
این خواسته رئیس دولت نهم از سوی کارشناسان و نمایندگان دولت به صورت های مختلف تفسیر شد. مصباحی مقدم رئیس کمیسیون طرح تحول اعلام کرد: دولت به دنبال تاخیر در اجرای این قانون است.
بخش مسکن؛ راه نجات؟
در حالی که بخش مسکن در سال آینده نیز رکود را تجربه خواهد کرد اما روند شاخص بهای تولید کننده نشان می دهد بخش تولید می تواند تحت شروطی نفس بکشد و بهبود را کم کم تجربه کند. به نظر می رسد دولت با توجه به مشکلات موجود، برای کاهش رکود اقتصادی، بیکاری و افزایش رونق اقتصادی باید در دو بخش خودرو و مسکن رونق ایجاد کند و با ارائه وام های خرید به تهییج تقاضا اقدام کند و این دو بخش را که صنایع بالادستی و پایین دستی زیادی را پوشش می دهد به تحرک وادارد. این درحالی است که وزیر مسکن هنوز در اندیشه سیاستگذاری هایی برای کاهش قیمت مسکن است. اما این نوع سیاست ها در واقع به رکود بیشتر اقتصاد می انجامد و دولت طبعاً این مساله را نمی خواهد. 

طی پنج سال گذشته (84 تا 88) در مجموع دولت 63 هزار میلیارد تومان واگذاری انجام داده است که از این میزان 36 هزار میلیارد تومان معادل 57 درصد از واگذاری ها در قالب سهام عدالت بوده و تنها 21 هزار میلیارد تومان معادل 33 درصد از طریق بورس انجام شده و باقی در قالب دیون بوده است. 

در سال 89 دولت قصد دارد 233 شرکت دولتی را واگذار کند اما با توجه به شرایط چنین حجم واگذاری غیرممکن است. در همین حال در سال 89 در قالب لایحه حجم دولت در قالب بودجه عمرانی و شرکت های دولتی 110 هزار میلیارد تومان افزایش خواهد یافت. البته این میزان در لایحه بودجه ذکر شده که احتمالاً در مجلس دچار تغییراتی می شود. اما در هر حال نشان دهنده حرکت دولت در جهت مخالف ماهیت سیاست های اصل 44 است. 

برنامه ای که برنامه نیست
دولت به اجرای برنامه چهارم اهتمام چندانی نورزید و هیچ گاه گزارش منظمی درباره چگونگی اجرای آن به افکار عمومی، کارشناسان و مجلس به عنوان ناظر اجرای قانون ارائه نکرد و در عین حال این برنامه را غربی دانست. در مقابل این نگاه برنامه ای را وعده داد که براساس الگوی ایرانی اسلامی تدوین می شد. تلاش دوساله دولت اما حاصلی به عنوان یک برنامه در بر نداشت. کتابچه ای که دولت به عنوان لایحه برنامه پنجم توسعه ارائه داد دارای مشخصات فنی یک برنامه نیست؛ نه جداول کمی دارد و نه چارچوب اجرا، فقط می تواند به عنوان یک بسته سیاستی- توصیه ای قلمداد شود که در دستور کار دولت قرار گرفته است. 

نکته اساسی آن است که سیاست های برنامه پنجم از سوی مقام رهبری ابلاغ شده بود و بنابر قانون دولت موظف است برای تحقق این سیاست ها برنامه بنویسد نه آنکه توصیه هایی را در کنار هم چیدمان کند. 

در عین حال این برنامه در برخی موارد به ساختار یک دستورالعمل نزول می کند و مواردی را متذکر می شود که باید در قالب آیین نامه ها ذکر شود. ضمن آنکه دولت همین لایحه را نیز بسیار دیر به مجلس فرستاد در نتیجه سرنوشت بودجه درباره اینکه بر مبنای چه برنامه ای تدوین و تصویب شود در ابهام قرار گرفت و در نهایت مجلس رای به تمدید برنامه چهارم توسعه داد. دولت معتقد بود بودجه را
بر اساس لایحه برنامه پنجم نوشته در حالی که بنا بر قانون نمی توان قانونی را برمبنای یک لایحه تدوین کرد بنابراین یکی از ابهامات برنامه های اقتصادی سال 89 مبنای اجرا بر اساس برنامه توسعه است. 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 12:27  توسط دلسوزان ایران عزیز  | 

افزایش هزارمیلیارد تومانی بدهی دولت به بانک های خصوصی و موسسات اعتباری

بدهی دولت به بانک های خصوصی و موسسات اعتباری غیربانکی از 450.4 میلیارد تومان در اسفندماه سال 87 به 1502.3 میلیاردتومان در آذرماه سال 88 رسید.

به گزارش خبرآنلاین، آمارهای بخش پولی و بانکی بانک مرکزی نشان می دهد که در فاصله 9 ماهه منتهی به آذرماه سال 88 بدهی دولت به بخش غیردولتی بازار پول بیش از 233 درصد افزایش یافته است. بانک مرکزی مدعی است که این بدهی به دلیل خرید گسترده اوراق مشارکت دولتی از سوی بانک های خصوصی و موسسات اعتباری غیربانکی در سال گذشته ایجاد شده است. در سال های اخیر برخی منتقدان، دولت را به اعمال فشار بر بانک های خصوصی برای خرید اوراق مشارکت دولتی بدون مشتری متهم کرده بودند.

با این وجود کارشناسانی نیز هستند که اقدام بخش غیردولتی بازارپول در خرید اوراق مشارکت دولتی را تلاش مفیدی برای کسب سود قابل قبول در شرایط رکوداقتصادی ارزیابی می کنند. با این حال منتقدان فروش دستوری اوراق مشارکت را به بخش خصوصی بازارپول، دخالت مستقیم در مدیریت و افزایش ریسک مالی آنها می دانند. البته بدبین ترین منتقدان دولت پیشتر افزایش بدهی دولت به بانک های خصوصی و موسسات اعتباری غیربانکی را مرتبط با تامین مالی های صورت گرفته برای تحقق وعده های رفاهی دولت در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دور دهم دانسته بودند. اما آمارهای بانک مرکزی تاکید دارد که این بدهی صرفا به دلیل خرید اوراق مشارکت دولتی از سوی بخش غیردولتی بازارپول ایجاد شده است.

 در همین حال آمارهای بانک مرکزی نشان می دهد که در مدت زمان یادشده، سپرده ها و وجوه بخش دولتی نزد بانک های خصوصی و موسسات اعتباری غیربانکی از 3.2 میلیارد تومان به 11.8 میلیارد تومان افزایش یافته است. این افزایش نشان دهنده رشد 262 درصدی سپرده ها و وجوه بخش دولتی نزد بخش غیردولتی بازارپول در 9 ماهه منتهی به آذرماه سال 88 است. در این بخش نیز همچون بخش بدهی ها، سهم موسسات و شرکت های دولتی صفر است و سهم اصلی به دولت تعلق دارد. بر پایه این گزارش تا پیش از آذرماه سال 87، سپرده ها و وجوه بخش دولتی نزد بانک های خصوصی و موسسات اعتباری غیربانکی همواره صفر بوده است.

در مقابل بخش دولتی که دارای کسری قابل توجه میان سپرده ها و بدهی ها به بخش غیردولتی بازارپول است، بخش غیردولتی در آذرماه سال 88 حدود 37614.2 میلیارد تومان به سپرده ها و وجوه بخش دولتی نزد بانک های خصوصی و موسسات اعتباری غیربانکی بدهکار بوده که در مقایسه با اسفندماه 87 تنها 8.4 درصد رشد نشان می دهد. همچنین سپرده های این بخش به بخش غیردولتی بازارپول کشور با پیش بودن از بدهی ها در مدت مورد اشاره 12 درصد افزایش یافته و از 46416.6 میلیارد تومان فراتر رفته است.

خبر آنلاین ۲۳/۱/۸۹

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 14:40  توسط دلسوزان ایران عزیز  | 

کمین بیکاری در سال 89

فرارو- آن‌گونه که اقتصاددانان می‌گویند خطر افزایش بیکاری جدی است. این حرف همه است از خباز و خوش‌چهره گرفته تا توکلی. بحران بیکاری  منظر کریه خویش را در حجاب مسائل سیاسی پنهان کرده است. بحران جدی است، اما کسی آن را جدی نمی‌گیرد؛ زیر صورتک فرشته، صورت مهیب دیوی نشسته است.

به گزارش فرارو؛ آواز نگرانی اقتصاددانان از وضعیت بیکاری در سال آینده به نقطه اوج خود رسیده است. احمد توکلی در هنگام بررسی لایحه بودجه خواهان آن شده بود تا اعتبار کسب‌شده توسط دولت از محل هدفمندی یارانه‌ها به 10 میلیارد دلار برسد. درخواست وی البته با مخالفت کمیسیون تلفیق روبرو شد و درآمد پیش‌بینی‌شده، در 20میلیارد دلار تثبیت گشت، اما توکلی باور دارد: «با افزایش اعتبار دولت به 20 هزار میلیارد وضع رکود در سال آینده را تشدید می‌شود و همین مسئله افزایش بیکاری و تورم و .. را در پی‌دارد.»

بعد از او این محمدرضا خباز بود که به لایحه بودجه اعتراض کرد. خباز لایحه مذکور را باعث افزایش بیکاری دانست و گفت: «اين بودجه نرخ بيكاري را افزايش خواهد داد چرا كه داراي ركود توليد است و همين امسال نرخ بيكاري يك درصد افزايش پيدا كرده است و مطمئنا سال آينده نيز بيشتر خواهد شد.»

اما اینک نوبت به اقتصاددانان خارج از مجلس رسیده است. محمد خوش چهره استاد دانشگاه و نماينده سابق مجلس در این‌باره اظهار داشت: «در شرايط كنوني وضعيت اشتغال و افراد بيكار در جامعه در وضعيت بحراني است و با توجه به بيكاري متراكم از سال هاي گذشته اين موضوع به يك اولويت اصلي و مسئله حساس براي كشور تبديل شده است.»

اين كارشناس اقتصادي ضمن تشريح نقاط مثبت و منفي اقتصاد در سال 88 اظهار داشت: «به طور قطع اولويت اصلي دولت در حال حاضر با توجه به شرايط كنوني اقتصاد در كشور و شرايط حاكم در جهان بايد رفع بيكاري براي بهره وري بهتر و در نتيجه ايجاد پويايي بيشتر در اقتصاد باشد.»

اظهارات خوش‌چهره را باید جدی گرفت، چه این که ایلنا در روزهای نخست اسفند در گزارشی تفصیلی نوشت: «آخرین بررسی‌ها از وضعیت کارگران شاغل در واحدهای صنعتی، بیانگر وخیم و بحرانی شدن وضع این قشر محروم جامعه در آستانه سال نو است.» مبنای این تحلیل، آمار بحران‌های کارگری طی ماه‌های گذشته است که روز به روز نگران‌کننده‌تر از قبل می‌شوند.

در بخشی از این گزارش آمده است: «نماینده فلاورجان با اشاره به کارخانه‌های ذوب‌آهن که آمار تولید آنها مایه افتخار مسوولان وزارت صنایع است، اعلام کرد که این کارخانه‌ها روی خط بحران گام برمی‌دارند و به‌زودی بحران گریبان آنها را هم خواهد گرفت.»

گفتنی است در آخرین روزهای بهمن‌ماه، محمد پارسا، رئيس هيات مديره سنديكاي توليدكنندگان تجهيزات برقي اظهار کرده بود: «3 كارخانه فعال در صنعت برق از جمله آونگان به دليل بحران مالي تاكنون تعطيل شده‌اند و با تعطيلي اين واحدها حدود 1500 تا 2000 نفر كارگر از كار بيكار شده‌اند.»

فولادگر، عضو کمیسیون صنایع مجلس ریشه این بیکاری را در بخش صنعت می‌داند: «وضعيت نامناسب صنايع باعث شده نرخ بيكاري كشور با وجود روند كاهشي كه در سال‌هاي اوليه دولت نهم داشت، طي سال گذشته و اوايل امسال به وضعيت قبلي خود باز گردد.»

هم‌چنین تایم در تحلیلی راجع به اوضاع اقتصادی ایران با اشاره به رشد 2.5 درصدی اقتصاد در 6 ماهه نخست سال جاری و فاصله آن تا هدف تعیین‌شده 8 درصدی، به مسئله بیکاری در ایران پرداخت و نوشت: «اگرچه آمار بیکاری 11.3 درصد اعلام می‌شود، اما این نرخ برای افراد 15 تا 24 ساله چیزی بیش از 24 درصد تخمین زده می‌شود.»

این نشریه البته ادعا کرد که آمار واقعی بیکاری چیزی بیش از این‌هاست چرا که بسیاری از افراد بیکارشده در ادارات کار ثبت‌ نام نمی‌کنند و از سوی دیگر یک روزنامه‌نگار ایرانی که خواست ناشناس بماند می‌گوید: «تعریف بیکاری دستکاری شده تا نزدیک به 10 درصد بماند، اما در حال حاضر هر خانواده ایرانی یک بیکار در میان خود دارد.»

یکی از اصلی‌ترین نکاتی که در تحلیل تایم بدان پرداخته شده است، غفلت دولت از امور اقتصادی است. این نشریه می‌گوید: «دولت ایران به دلیل مسائل سیاسی پس از انتخابات تمرکزی بر روی مسائل اقتصادی ندارد و به عبارت بهتر شاخص‌های اقتصادی خود را گزارش نمی‌کند.»

شاید ریشه نگرانی‌های روز گذشته شهردار تهران نیز در همین‌جا باشد؛ جایی که قالیباف می‌گوید: «اکنون 14 ماه است که فعالیت و کار جدی در کشور صورت نمی گیرد و متاسفانه هنوز برخی در پیچ و خم حرف های پوچ، تهمت و افترا، غیبت، آبرو ریزی، افراط و تفریط، بی تدبیری، کم محبتی، بی صداقتی و ... به سر می برند.»

بحران بیکاری و مشکلات اقتصادی منظر کریه خویش را در حجاب مسائل سیاسی پنهان کرده اند. بحران جدی است، اما کسی آن را جدی نمی‌گیرد؛ زیر صورتک فرشته، صورت مهیب دیوی نشسته است.

فرارو ۲۲/۱۲/۸۸

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 15:58  توسط دلسوزان ایران عزیز  | 

اوضاع اقتصاد ايران در آيينه آمار

دنياي اقتصاد- در شرايطي كه صحبت از سياست‌هاي انبساطي براي خارج‌سازي اقتصاد ايران از شرايط ركود به صورت جدي مطرح شده و بودجه سال آينده نيز تا حدودي در اين قالب تهيه شده است، صاحبنظران اقتصاد ايران اعتقاد دارند كه براي برون‌رفت از وضعيت ركودي بايد شرايط تورمي اقتصاد ايران نيز درنظر گرفته شود. براساس اين اعتقاد، چنانچه بدون توجه به بخش عرضه اقتصاد به سمت سياست‌هاي انبساطي حركت شود، حتي اگر آثار مثبتي از رشد هم در كوتاه مدت به دست آيد تورم حاصل از آن، اين نتايج را به باد خواهد داد.

تحليل شرايط گذشته و راهكارهاي برون‌رفت
تحولات اقتصاد ايران در آينه آمار
در ماه‌های اخير، گزارش تحولات اقتصادی سال 1387 کشور توسط بانک مرکزی با داده‌های ناقصی از حساب‌های ملی منتشر شد. به طوری که عملکرد درآمد و توليد ناخالص ملی و همچنين هزينه ناخالص ملی تنها برای شش ماه اول سال مذکور گزارش شده است.
انتشار گزارش اقتصادی به عنوان مهم‌ترين سند تحولات اقتصادی کشور توسط نهاد سياستگذاری مهمی چون بانک مرکزی، اگرچه قابل تقدير و قدردانی است، ولی گزارش مذکور در شکل فعلی خود چندان گويای واقعيت‌های اقتصادی کشور نيست، زيرا فقط به بيان داده‌ها (آن هم به صورت ناقص) بسنده نموده و تحليلی کارشناسانه به ويژه برای سياست‌گذاران به منظور اصلاح روندهای نامطلوب ارائه نمی‌دهد. به نظر می‌رسد گزارش تحولات اقتصادی کشور می‌تواند همراه با گزارش داده‌ها، برای هر بخش اقتصادی شاخص‌هایی با عنوان شاخص‌های عملکرد تعريف و محاسبه نموده و سپس با ارائه تحليل‌های علمی، تحولات شاخص‌های مذکور را ارزيابی نموده و جهت‌گيری‌های اصلاحی در حوزه‌های مختلف را جمع‌بندی نمايد. در گزارش حاضر برخی از تحولات مهم و کليدی متغيرهای اقتصاد کلان کشور براساس آمار منتشره سال 1387 مورد بررسی قرار می‌گيرد. عدم تعادل در بودجه دولت، عدم تعادل در تراز تجاری غيرنفتی، عدم تعادل در منابع و مصارف بانکی و همچنين عدم تجهيز و تخصيص کارآی پس‌انداز خانوارها از مشکلات جدی اقتصاد کلان ايران است.
بايد توجه داشت که مشکلات عمده‌ای را که در تحولات اقتصادی سال 87 مشاهده می‌کنیم فقط مختص سال مذکور نیست و بدين جهت تحلیل‌ها نباید به صورت مقطعي انجام گیرد؛ چرا كه به دليل ويژگی‌های ساختاري و نهادي گاها روندهای نامطلوب خود را به جهت برخي تكانه‌ها (مانند شوک نفتی یا بحران مالي) به طور شفاف نشان می‌دهند. مشكلات اقتصادی سال 1387 بازتاب ساختار بيمار اقتصاد ايران است که نيازمند يک مجموعه از اصلاحات سیاستی و نهادی است که به صورت يکپارچه باید انجام گيرد. اين بدان معنی است که بدون شناخت و درمان آن مشکلات ساختاری، وضعیت اقتصاد در سال 88 بهتر از 87 نخواهد بود. بنابراين بانک مرکزی بايد براساس بررسی عملکرد اقتصاد در سال 87، تحلیل‌های جامعی براي اصلاح روندها ارائه دهد.

 دکتر حسن درگاهی *
1 - توليد و سرمايه‌گذاری
آمارهای مقدماتی بخش واقعی اقتصاد نشان‌دهنده آن است که رشد توليد ناخالص داخلی (به قيمت‌های ثابت 1376) در شش ماه اول 1387 به 7/2 درصد کاهش یافته است. در دوره مشابه سال 1386، رشد توليد ناخالص داخلی معادل 8 درصد بوده است. کاهش رشد اقتصادی تا سطحی کمتر از 3 درصد در تجربه سال‌های گذشته‌امری بی‌سابقه است. اين در حالی است که کشورهای صادرکننده نفت در سال گذشته رشد 4/5 درصدی، کشورهای در حال توسعه نوظهور رشد 1/6 درصدی و کشورهای خاورميانه رشد 9/5 درصدی را تجربه کرده‌اند. در اين رابطه چند نکته دارای اهميت است؛ اول آنکه منابع نفتی تزريق شده به اقتصاد در سال 87 از هر سالی بيشتر بوده است. بنابراين در مقايسه سال 87 با سال‌های قبل نه تنها تحولات رشد اقتصادی مهم است، بلکه بهره‌وری منابع به‌کار گرفته شده نيز دارای اهميت است. سال 87 سالی است با رشد اقتصادی پايين و کاهش بهره‌وری دلارهای نفتی. نکته دوم آنکه برونزا جلوه دادن تمامی علل رشد اقتصادی پايين سال 87 (خشکسالی و افت قيمت نفت) جای تامل دارد و ما را از تحليل درست سياست‌های اقتصادی دولت غافل می‌کند. در حالي که بخش عمده‌ای از رشد پايين، نتيجه چرخه رونق نفتی سال‌های گذشته و سياست‌های مالی، پولی، ارزی و تجاری دولت و فضای کسب‌و‌کار در اين شرايط بوده است.
در بحث سرمايه‌گذاری بايد گفت که اگرچه سرمايه‌گذاری کل افزايش داشته است، ولی ترکيب آن برحسب خصوصی و دولتی و همچنين به تفکيک ماشين‌آلات و ساختمان می‌بايست مورد توجه قرار گيرد. برای مثال از تحولات مهمي كه از سال 1384 به بعد اتفاق افتاده است، كاهنده بودن رشد سرمايه‌گذاري بخش خصوصی در ماشين‌آلات است که در سال 1384 معادل 3/10 درصد بوده و در سال 1386 به 8 درصد کاهش يافته و قطعا در سال 1387 نيز كمتر از اين ميزان بوده است. اين در حالی است که روند رشد سرمايه‌گذاری بخش خصوصی در ساختمان به جهت سودآوری اين بخش از اقتصاد و نامطمئن بودن ساير بازارهای مالی و همچنين مشکلات فضای کسب‌وکار فزاينده بوده است. اينها علامت خوبی از کارکردهای صحيح و سالم يک اقتصاد نيست. بنابراين بررسی تحولات اجزای سرمايه‌گذاری به‌رغم فزاينده بودن کل سرمايه‌گذاری بسيار مهم است. متاسفانه اطلاعات مربوط به اجزای سرمايه‌گذاری کامل و شفاف نبوده و از طرف بانک مرکزی منتشر نشده است. به نظر می‌رسد که در اقتصاد ايران فزاینده بودن سرمايه‌گذاری به جهت فعاليت‌های سرمايه‌گذاری دولت باشد که به طور معمول از فضای کسب‌وکار تاثير نمی‌گيرد. براساس ادبيات چرخه‌های تجاری نوسانات سرمايه‌گذاری با توليد و درآمد هم حرکتی دارد در حالي که در ايران برخلاف آن شاهد هستيم. یعنی در شرایط کاهش رشد توليد و درآمد، سرمايه‌گذاری رشد نشان می‌دهد، بنابراين به نظر می‌رسد که نقش سرمايه‌گذاری دولت مسلط است و به جهت ملاحظات غيراقتصادی در انجام فعاليت‌های سرمايه‌گذاری دولت، نمی‌توان تحولات آن را ملاکی برای مثبت بودن فضای کسب‌وکار در نظر گرفت. برای مثال در سال مورد بررسی تعداد جوازهای تاسيس واحدهای صنعتی صادر شده نسبت به سال قبل با کاهش شديد 8/45 درصدی مواجه بوده است.

2 - مصرف، پس‌انداز و بازارهای مالی
از پدیده‌های دیگر سال 87، رشد منفی هزينه مصرف بخش خصوصی است. نكته مهم آن كه در تحولات چرخه‌های تجاری متغیر مصرف معمولا دارای روند باثباتي است و واريانس مصرف کمتر از درآمد است. درحالي که در سال 87 همراه با کاهش رشد اقتصادی، هزينه مصرف بخش خصوصی نيز کاهش دارد. در صورت درست بودن داده‌ها، اين علامت نشان از تغيير رفتار مصرفی خانوارها دارد که به نوعی بيان‌کننده چگونگی به‌کارگيری پس‌انداز آنها نيز است. مطابق مبانی نظری، خانوارها در تنظيم برنامه مصرف خود نگاه به روند درآمدهای باثبات و بلندمدت آینده دارند و با فرض وجود بازارهای مالی باثبات و مطمئن، به طور معمول درآمدهای موقتی را صرف پس‌انداز برای ايجاد ثبات در روند مصرف بلندمدت خود می‌کنند. کاهش مصرف بخش خصوصی نشان‌دهنده اين است كه نگرش مردم نسبت به درآمد و تصميمات مصرفي‌شان در دوره رونق نفتی سال‌های اخير بلندمدت نبوده است؛ به طوري که درآمدهای دوره رونق از يکسو موقتی و گذرا بوده و از سوی ديگر صرف هزينه‌های موقتی و گذرا شده است و اين نشان ديگری از عدم سلامت اقتصاد ملی است، زيرا به علت بازده پايين و نامطمئن بازارهای مالی، پس‌اندازهای مردم به سمت سرمايه‌گذاری‌های مولد تجهيز نمی‌شود و تنها راه باقیمانده در فضای تورمی تبديل آن به هزينه‌های مصرفی گذرا است. بدين جهت شاهد هستیم که با افت درآمد، مصرف کل نيز افت می‌کند. بايد توجه داشت که بازارهای مالی به‌ويژه سيستم بانکی در چگونگی تجهيز پس‌انداز مردم نقش تعيين‌کننده دارد که متاسفانه به جهت کنترل‌های اداری دولت از يکسو و فضای بي‌ثبات اقتصادی کشور از اين وظيفه بازمانده است. در چنين شرايطی رابطه مصرف جاری و درآمد جاری همسو می‌شود. بنابراين رونق نفتی سال‌هاي قبل منجر به افزايش درآمد و مصرف به طور همزمان شد و زمانی هم که رشد درآمدها کاهش يافت مصرف نيز کاهش نشان می‌دهد. اين نکته بيان می‌کند که تزريق درآمدهای‌های نفتی به اقتصاد در سال‌های اخير، چندان بر مصرف بلندمدت و دائمی مردم تاثيری نداشته و نخواهد داشت.
رشد GDP در سال‌های 1384 تا 1386 به ترتيب معادل 9/6، 6/6 و 7/6 درصد بوده است. هزينه مصرف بخش خصوصی نيز در سال‌های مزبور به طور همزمان معادل 10، 1/6 و 8/6 درصد افزايش داشته است. پيش‌بيني که از رشد GDP در سال 87 می‌توان داشت رشدی کمتر از 3 درصد است. اين در حالی است که رشد هزينه مصرف بخش خصوصی 5/2- درصد گزارش شده است. بنابراين بحث اين است که با افزايش درآمدي كه جامعه با پول نفت تجربه نمود به جهت عدم وجود فضاي كسب و كار و سرمايه‌گذاری مولد با بازدهی بالا، پس‌اندازها عمدتا صرف تصميمات كوتاه‌مدت و به عبارتی هزينه‌های موقتی گرديد. در چنين شرايطی پس‌اندازهای جزء به طور عمده صرف هزينه‌های مصرفی کوتاه‌مدت و پس‌اندازهای کلان صرف کالاهای مصرفی بادوام (مانند مسکن) می‌شود و وقتي هم که درآمد افت ‌كند به دنبال آن تصميمات مصرفی مذکور نيز افت خواهد كرد و اين امر به هيچ وجه پديده خوبي نيست. يعني مصرف نبايد با افت و خيز درآمد تغيير كند. مردم بايد بتوانند با نگاه به درآمدهاي آينده مصرف خود را برنامه‌ريزی کنند و با دسترسی کارآ به بازار سرمايه، از نوسانات مصرف خود جلوگيری کنند. وضعيت فعلی حاکی از بي‌ثباتي و عدم پيش‌بيني درآمدهاي آينده است و همچنين خانوارها گزينه ديگري براي بکارگيری درآمد اضافی خود در بازارهاي مالي ندارند.
در سال‌های رونق نفتی قبل از 87 به جهت تزريق دلارهای نفتي، عرضه پول به شدت افزايش يافت، اما به جهت ضعف بازارهاي مالي (به جز بازار مسکن) و نبود فضای سرمايه‌گذاری، پس‌انداز مردم به‌درستی تجهيز نشد. تزريق درآمدهای نفتی به اقتصاد نبايد رشد بالای مصرف سال‌های گذشته را ايجاد مي‌كرد. حالا چرا اين اتفاق افتاده است؟ چون مردم گزينه ديگري غير از مصرف نداشته‌اند. در شرايط تورم بالا و با وجود بازارهاي مالي ضعيف و نرخ بازدهي حقيقي پايين، تنها انتخاب خانوارها برای به‌کارگيری پس‌انداز در نهايت مصرف بوده است. وقتی وارد شرايط سال 1387 می‌شويم مصرف معادل 5/2 درصد کاهش می‌يابد و اين سيكل را ايجاد مي‌كند. در حالی که اگر پس‌اندازهای گذشته به سمت سرمايه‌گذاري مولد می‌رفت افت درآمد نمي‌توانست افت در مصرف را ايجاد كند. در سال‌هاي اخير نرخ بازدهي حقيقی دارايي‌هاي جايگزين پول عمدتا پایین بوده است نرخ سود حقیقی سپرده‌های بانکی منفی است. نرخ سود حقیقی سهام نيز با در نظر گرفتن ریسک بازار پایین است. بازار طلا و ارز نيز كنترل شده است. بدين جهت در فاصله سال‌های 80 تا 86 که متناظر با رونق نفتی است افت مهمي در سرعت گردش درآمدي پول اتفاق افتاده است يا به عبارت ديگر تقاضا برای مانده‌های حقیقی پول در يک دوره نسبتا طولانی افزایش داشته است. چنين پديده‌ای را در تجربه اقتصاد ايران فقط در سال‌های انقلاب و جنگ می‌توان مشاهده نمود. اين علامت نشانه بی‌ثباتی و نااطمینانی در بازارهای مالی و بخش واقعی اقتصاد است بايد توجه داشت که در شرايط تورمی، پس‌انداز به شکل نگهداری پول چندان دوام نمی‌آورد و در نبود بازار مالی کارآ، تبديل به انواع مختلف هزینه‌های مصرفی شده و در سطح کلان، رشد بلندمدت را به شدت تحت تاثير قرار می‌دهد. اين نکته بسيار اساسی است، زيرا در اقتصاد ايران خانوارها عملا هيچ ابزاری برای حفظ قدرت خريد درآمدهای فعلی خود برای دوره‌های آتی را در اختيار ندارند.
يکی از راه‌حل‌های اساسی که در رابطه با تجهيز و تخصيص کارآی منابع مالی در اقتصاد ايران می‌تواند مورد بررسی قرار گيرد برنامه مقررات زدایی مالی از طريق کاهش تدريجی تا حذف کنترل‌های اداری دولت به‌ويژه بر نظام بانکی است. اين امر با ماهيت نظام بانکداری بدون ربا نيز سازگاری دارد. مهم آن است که به پس‌انداز خانوارها نرخ بازدهي مناسب پرداخت شود. اين امر با اصلاح نظام بانکی در چارچوب برنامه مقررات‌زدایی مالی امکان‌پذير است.
سياست فوق حتی می‌تواند به عنوان يکی از الزامات مهم توسعه و گسترش نطام تامين مالي مسکن، برای افزايش نرخ مسکن دار شدن خانوارهای ايرانی به‌کار گرفته شود. بايد توجه داشت که با تامين مالي خرد، مشكل مسكن جامعه حل نمي‌شود، مگر اينكه نظام مالي تامين مسكن به عنوان يك نظام با تمامی اجزای خود (توسعه ابزارهای رهنی، بازارهاي اوليه و ثانويه رهن، الزامات قانوني و نهادی) شكل بگيرد. شرايط اقتصاد کلان به خصوص تورم و شرايط رونق و رکود ساير بازارهای مالی (به جز مسکن) در نرخ مسكن دار
شدن جامعه تعيين‌کننده است. با وضعيتي كه در سال‌های اخير شاهد آن هستيم از سویی قيمت مسکن روند فزاينده و از سوی ديگر با افزايش تورم، منابع تامین مالی مسکن از جمله منابع بانکی به شدت کاهش يافته است، در چنين شرايطی مسکن دار شدن برای بسياری از افراد دور از دسترس شده است. در وضعيت موجود اگر كسي بخواهد خانه‌دار شود بايد بخش عمده‌ای از قيمت مسکن را با پس‌انداز شخصي خود تامين کند، زيرا سهمي از قيمت مسکن كه توسط سيستم بانكي به عنوان وام پرداخت مي‌شود بسيار پايين است. در كشورهاي توسعه يافته (جداي از بحث‌ بحران مالی اخير که به جهت ضعف تنظيمات و نهادهاي نظارتي و در شرايط خاصی از سياست‌های پولي و اعتباری) اتفاق افتاد، نظام تامين مالي مسكن توانسته است افراد زيادی از جامعه را مسكن‌دار کند. يارانه‌های دولت هم در نظام تامين مالي مسكن قابل تعريف است و برای تامين مالي مسكن اقشار کم درآمد بسيار هم ضروری است. ولي بايد توجه داشت که معمولا منابع بانکی منابع کوتاه‌مدت هستند، در حالی که منابع مورد نياز برای تامين مالي مسكن بايد بلندمدت باشد، زيرا بازپرداخت اعتبارات بانکی در دوره زمانی طولانی مدت امکان‌پذير است. بدين جهت توسعه بازارهای اوليه و ثانويه رهنی به‌ويژه با حضور سرمايه‌گذاران نهادی چون صندوق‌های بازنشستگی و بيمه‌ها در کنار توسعه ابزارهای رهنی بسيار مهم است.

3 - نرخ واقعی ارز و کسری تجاری
از جمله پديده‌های سال 87 براساس گزارش بانک مرکزی، تداوم کاهش نرخ واقعی ارز است. نرخ واقعی ارز به عنوان شاخص رقابت پذيری اقتصاد در واقع نشان‌دهنده نسبت قیمت کالاهای قابل تجارت به قيمت کالاهای غيرقابل تجارت است. بررسی رقابت پذيری اقتصادها بخش مهمی از ارزيابی عملکرد اقتصاد کلان کشورها و پايداری سياست‌های اقتصادی آنها را تشکيل می‌دهد. رقابت پذيری را می‌توان توانايی يک کشور برای توليد کالاها و خدمات در سطح استانداردهای بين‌المللی، اما با کارآيی هزينه‌ای بالاتر تعريف کرد. بررسی روند تغييرات نرخ واقعی و اسمی دلار و يورو نشان می‌دهد که در طول سال‌های گذشته (که با چرخه رونق نفتی همراه بوده است) به‌رغم افزايش نرخ اسمی ارزهای ياد شده، ارزش واقعی آنها در برابر ريال کاهش يافته است، به طوری که نرخ واقعی دلار و يورو در تداوم کاهش سال‌های گذشته خود، در سال 87 به ترتيب 7/15 و 9/13 درصد کاهش يافته است. مقايسه پراکنش نرخ واقعی ارز با کسری تجاری غيرنفتی در طول سال‌های اخير نشان می‌دهد که با کاهش نرخ واقعی ارز، کسری تجاری غيرنفتی با شدت نسبتا زيادی در حال افزايش است. در واقع کاهش قدرت رقابت محصولات داخلی، رشد ناچيز کالاهای صادراتی، شکاف تورم داخلی و خارجی و عدم تغيير اساسی در سياست تجاری و ارزی کشور موجب افزايش مستمر کسری تجاری غيرنفتی در سال‌های اخير شده است. يكي از دلايل ركود فعلی كه مي‌تواند بر سال‌هاي بعد هم تاثير بگذارد جايگزين شدن واردات با برخی از توليدات داخلی است. اين پديده که همان مرض هلندی است از آثار شوم اتکای رشد اقتصادی به منابع طبیعی نفت است که در دوران رونق نفتی شدت می‌گيرد.

4 - تحولات پولي، اعتباري و تورم
تحولات پولي و اعتباري سال 1387 بسيار مهم است. در سال مذکور نرخ تورم معادل 4/25 درصد گزارش شده است که بالاترين مقدار بعد از نرخ تورم 4/49 درصدی سال 1374 است. نرخ رشد نقدينگي که در سال 86 معادل 7/27 درصد بوده است در سال 87 با کاهشی شديد به 9/15 درصد رسيد. اين در حالی است که پايه پولي با نرخ رشد بی‌سابقه‌ای معادل 48 درصد افزايش نشان می‌دهد. عامل مهم تعيين‌کننده رشد پايه پولي، بدهي بانك‌ها به بانك مركزي است که در سال 87 به ميزان قابل‌ملاحظه‌اي افزايش پيدا كرد. تداوم تسلط سیاست‌های مالی دولت بر اجرای سياست‌های پولي باعث افزايش فشار براي اعطاي تسهيلات به بانك‌ها شد. عدم موفقيت بانك‌ها براي جذب منابع و شكاف قابل‌ملاحظه‌ بين منابع و مصارف بانك‌ها، منجر به رجوع بانك‌ها به بانك مركزي گرديد. هرچند كه بانك‌ مركزي براي اين اضافه برداشت‌ها تا 34-30 درصد جريمه در نظر گرفت، اما اين امر بازدارنده نبود.
از اقدامات مهم بانک مرکزی در سال 87 انتشار چک پول بانک مرکزی و جايگزين کردن آن با چک پول‌های بانک‌ها بود که در عمل به صورت يک ابزار سياست پولی انقباضی منجر به رشد کاهش حجم پول گرديد. در سال‌های گذشته انتشار چک پول‌های متنوع بانکی توسط بانک‌ها باعث شده بود تا حجم سپرده‌ها، بدون افزايش چندانی در ذخاير نقدی بانک‌ها، افزايش يابد. در نتيجه در رابطه تعيين عرضه پول (پايه پولي ضربدر ضريب فزاينده پولي) عامل ضريب فزاينده پولي از طريق کاهش نسبت ذخاير نقد بانک‌ها به حجم سپرده‌ها، افزايش يافته بود. در سال 1387 انتشار چک پول بانک مرکزی (از نظر قانونی و حقوقی به عنوان چک، ولی از نظر کارکرد اقتصادی به عنوان اسکناس) و جايگزين شدن آن با چک پول بانک‌ها درعمل باعث شد که نسبت ذخاير نقد بانک‌ها به حجم سپرده‌ها افزایش يابد (7/183 درصد). که از این طريق ضريب فزاينده پولي کاهش يافت. اين سیاست باعث تغيير ترکيب حجم پول شد. یعنی حجم سپرده‌های ديداری کاهش و اسکناس و مسکوک در دست اشخاص افزايش يافت. نکته ديگر آنکه افزايش نسبت اسکناس و مسکوک در دست اشخاص به حجم سپرده‌ها (8/76 درصد) خود عامل کاهنده ضريب فزاينده پولي است. تحولات فوق باعث شد که به‌رغم کاهش نسبت سپرده قانونی معادل 2 واحد درصد، ضريب فزاينده حجم پول و حجم نقدينگی به ترتيب از 46/1 و 49/4 در سال 86 به 97/0 و 52/3 در سال 87 کاهش يابد. اين کاهش ضريب فزاينده چنان بود که توانست اثرات پولي افزايش شديد 48 درصدی پايه پولي را کاهش دهد، به طوری که رشد حجم نقدينگی سال 87 معادل 9/15 درصد شد که کاهشی معادل 8/11 واحد درصد نسبت به سال 86 را نشان می‌دهد.
بايد در نظر داشت که کاهش رشد حجم نقدينگی سال 1387 به طور عمده به دليل پديده جايگزين شدن چك‌پول‌های بانک‌ها با چك‌پول‌های بانک مرکزی بوده است. اين پديده يکبار اتفاق افتاد و ديگر در سال‌های بعد وجود نخواهد داشت. به عبارت ديگر کاهش رشد حجم نقدينگی نه در ازاي يک سياست‌ پولي متعارف، بلكه به جهت يك تصميم مديريتي بانک مرکزی بوده است که به صورت يک شوک عمل کرده است. بنابراين انتظار می‌رود که روندهای سال‌های قبل از 1387 مجددا تکرار شود. توجه به اين نکته ضروری است که از يکسو پايه پولی به شدت افزايش داشته است (48 درصد) اين بدان معنی است که پول قوی ايجاد شده و به طور بالقوه ‌امکان رشد فزاينده حجم نقدينگی در آينده فراهم‌تر است. از سوی ديگر به جهت آثار رکودی حاصل از سياست شديد انقباضی، افزايش تدريجی رشد حجم نقدينگی را در سال جاری شاهد بوديم که در سال آينده هم می‌تواند ادامه داشته باشد. زيرا در فضای موجود اقتصادی و سياسی کشور رکود همچنان ادامه خواهد داشت. بايد توجه داشت که در اقتصاد ايران، سياست‌هاي پولی انقباضي شديد اثر منفی بر رشد توليد دارد. بنابراين هرگونه بحثی در مورد راهکارهای برون رفت از رکود بايد شرايط تورمی اقتصاد را هم در نظر گيرد. در شرايط رکود تورمی ايران نمی‌توان رشد اقتصادی و تورم را جدای از هم هدف‌گذاری نمود. بنابراين اگر بدون توجه به بخش عرضه اقتصاد به سمت سياست‌هاي پولي انبساطي برويم، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت افزايش رشد را تجربه کنيم، ولی در بلندمدت با ايجاد تورم آثار مثبت سياست از بين می‌رود و برعکس اگر با هدف کنترل تورم در کوتاه‌مدت، سياست‌های انقباضی شديد اجرا شود، تعميق رکود در بلندمدت را در پی خواهد داشت.
از تحولات ديگر سال 1387 در بخش بانکی افزايش نرخ نكول بود. مطالبات معوقه بانکی که رقم آن تا حدود 48 هزار ميليارد ريال اظهار شده است، در چرخه اقتصادی جزو عرضه پول به شمار می‌آيد ولی مجددا به بانک‌ها برای خلق اعتبار برنمی گردد. اين پديده باعث می‌شود که بانک‌ها با محدوديت ذخاير اضافی مواجه شوند، به طوري که برای افزايش حجم پول می‌بايست مجددا يا پایه پولی يا ضريب فزاينده پولی افزايش يابد.
اگرچه تعامل دو سویه بخش مالی با بخش واقعی اقتصاد کاملا درست است، ولی بايد توجه داشت که عامل ايجاد بحران با عامل انتشار بحران می‌تواند متفاوت باشد. طبیعی است که وضعیت رکودی اقتصاد منجر به عدم تودیع وام‌ها به بانک شده و این امر منجر به کاهش منابع بانکی می‌شود؛ ولی اين بدان معنا نیست که بانک مرکزی هم در گذشته به شکل کارآ عمل کرده است. تاكنون بانك مركزي الگويي براي تنظيم سياست‌هاي پولي خود نداشته است. بانک مرکزی در اقتصاد ايران اصلا دارای استقلال در تصمیم‌گیری و انتخاب ابزارهای پولي نیست؛ چرا که همیشه سیاست مالی و بودجه‌ای بر سیاست پولي مسلط بوده است. بدین جهت شاهد انبساط و انقباض پرنوسان حجم پول هستیم. درست است که در بخش‌های واقعی اقتصاد آشفتگي وجود دارد؛ ولي بانك مركزي هم در تصميمات خودش دچار آشفتگي است و قاعده مشخص پولي برای سازگار کردن حجم پول در برابر انحراف از اهداف رشد اقتصادی و نرخ تورم ندارد. بدين جهت تاكيد می‌شود که بانک مرکزی به جای اجرای تصمیمات قبض و بسط سلیقه‌ای و عمدتا تحت فشارهای سياسی بودجه‌ای دولت، باید به دنبال تعيين قاعده مطلوب و مناسب پولي خود با توجه به تحولات بخش واقعی اقتصاد و تحولات قیمت‌ها باشد. چنین مطالعه‌ای باید در سطح کارشناسی بانک مرکزی انجام گيرد.
در هر صورت در سال‌های اخیر يك رشد فزاینده‌ای از حجم پول اتفاق افتاده است که به جهت مشکلات سمت عرضه، (که بدان توجه نمی‌شود)، چندان به رشدهای بالای اقتصادی نیز منجر نشده و آثار تورمی خود را نيز به تدريج، با توجه به ساختار تورم در ايران، نمايان ساخته است. ولی با اين حال نمي‌توان سياست‌هاي پولي را جدای از روندهاي گذشته اتخاذ نمود. بحث وابستگی مسير در تنظیم سیاست‌ها از یکسو و نگاه به وابستگی تولید به بخش مالی بانک محور (نه تنها در سرمایه‌گذاری بلکه در سرمایه در گردش) از سوی ديگر حکم می‌کند که دنبال سياست‌هاي پولي انقباضي شديد نباشیم. این بدان معنی نیست که واقعا هر واحد پولي كه بانك مركزي تزريق مي‌كند و از طریق نظام بانکی به اعتبار تبدیل می‌شود منجر به توليد و سرمايه‌گذاري مولد مي‌شود، سنجش بازدهي اعتبارات بانکی در بنگاه‌ها، به جز در شرایطی که آزادسازی مالی اتفاق بیفتد، ممكن نيست. وظيفه بانك مركزي، تنظيم سياست‌هاي پولي است و توزيع اعتبار نيز از طريق بانك‌ها انجام می‌گيرد. اگر به سمت آزادسازي مالی و توسعه بانكداري خصوصي پيش برويم بانك به عنوان يک بنگاه مالی اعتباري كه مي‌دهد، خودش هم به دنبال آن است كه بررسي كند كجا مولد است و كجا مولد نيست. از وظايف عمده بانك مركزي تنظيم حجم پول با توجه به تحولات ساير متغيرهاي كلان از جمله رشد اقتصادي و تورم است.
براساس مطالعات انجام شده مي‌توان اثبات كرد كه به جهت سياست‌های گذشته دولت و چگونگی ِیادگيری عاملان اقتصادی و روِیکرد آنها در تشکيل انتظارات از رخدادهای آتی، بخش عمده‌ای از تورم در اقتصاد ايران پایدار یا به عبارتی ماندگار است. ويژگی ماندگاری تورم بدان معنا است که اگر تورم از روند بلندمدت خود منحرف شود یک دوره زمانی طولانی طول می‌کشد تا مجددا به روند خود برگردد. به عبارت دیگر در چنین شرایطی اثربخشی کوتاه‌مدت سیاست پولی کاهش می‌یابد، چون تغييرات قيمت‌ها در دوره جاری به طور عمده تابعی از تحولات قیمتی گذشته است. در اين حالت سياست‌هاي انقباضي تند نتيجه نمي‌دهد؛ زيرا در کوتاه‌مدت به جای کاهش تورم، رشد اقتصادی را می‌کاهد و شرایط رکودی را تعميق می‌بخشد. در نتيجه توصيه مي‌شود سياست‌هاي انقباضي تدريجي، به منظور جلوگيری از نوسانات توليد در کوتاه‌مدت و تحقق هدف تورمی پایین در بلندمدت، اجرا شود.
بنابراين وظيفه بانك مركزي تنظيم سياست‌هاي پولي است. مهم‌ترين سوال جدي كه وجود دارد اين است كه قاعده سياست‌ پولي بانک مرکزی به منظور تعيين رشد حجم پول مناسب و سازگار با اهداف رشد اقتصادی و تورم چیست؟ این قاعده در حال حاضر برای بانک مرکزی تعریف نشده و وجود ندارد. بدین جهت حجم پول به شدت دچار نوسان است. بايد مشخص شود که سياست پولي معطوف به تحقق کدام اهداف است؟ بايد بانك مركزي يك تابع عكس‌العمل داشته باشد و به تحولات رشد اقتصادي و تورم توامان عكس‌العمل نشان دهد. در هر صورت تنظیم و کنترل رشد عرضه پول وظيفه بانك مركزي است. در عرضه پول هم پايه پولي و هم ضريب فزاینده پولی مهم است. اگرچه در حال حاضر حتی بخش عمده‌ای از اجزای پايه پولي در کنترل بانک مرکزی نیست ولی در حالت مطلوب فرض این است که بانک مرکزی بتواند پايه پولي را به طور مستقیم و پارامترهای ضريب فزاینده پولی را به طور غیر مستقیم (به جز نسبت سپرده قانونی) کنترل کند.
بنابراین در اين رابطه دو نکته مهم است. نکته اول تنظیم سیاست پولی و اجرای موفق آن توسط بانک مرکزی است که باید با توجه به شرایط اقتصادی رونق و رکود از یکسو و ساختار تورم از سوی دیگر باشد. اجرای موفق آن هم بستگی به انتخاب ابزار پولی مناسب و شناخت روابط باثبات بین متغیر ابزار پولی و هدف میانی (مانند حجم پول) و هدف نهایی (مانند تورم و رشد توليد) دارد. نکته دوم عملیات بانکی و توزيع اعتبارات است. در شرایط کنترل‌های اداری از سوی دولت و ساختار دولتی بانک‌ها، لزوما ممكن است اعتبارات به سمت فعاليت مولد و کارآی اقتصادي تخصیص نیابد. این همان بحث کیفیت اعتبارات است.
در حال حاضر تنظيم و اجرای موفق سياست پولي توسط بانک مرکزی جای تامل دارد. از اجزای پايه پولي دو متغیر مهم خالص بدهی بخش دولتی به بانک مرکزی و خالص دارایی‌های خارجی بانک مرکزی در اختیار و کنترل بانک مرکزی نیست و کاملا تحت تاثیر
سیاست‌های مالی دولت تعیین می‌شود. متغیر خالص بدهی بخش دولتی به بانک مرکزی به جهت استقراض دولت از بانک مرکزی برای تامین کسری بودجه، در سال‌های قبل از رونق نفتی اخیر عامل مسلط پايه پولي بوده است. در سال‌های رونق نفتی نیز برداشت‌های بی‌رویه از حساب ذخیره ارزی، اثر پولي خود را به جهت سیاست تثبیت نرخ ارز، از کانال متغیر خالص دارایی‌های خارجی بانک مرکزی بر پايه پولي داشته است. تنها ابزار موثر در اختيار بانک مرکزی انتشار اوراق قرضه بود که مجوز آن را هم باید مجلس صادر کند. در مورد کنترل ضريب فزاينده هم که فقط نسبت سپرده قانونی تحت کنترل بانک مرکزی است و تا حدودی نیز می‌تواند بر ذخاير نقد بانك‌ها كنترل غیر مستقیم داشته باشد. بنابراین مشاهده می‌شود که ابزارهای در اختیار بانک مرکزی محدود و ناکارآ است و این هشداری است که نباید بی‌انضباطی پولي را دامن زد زیرا در این صورت تبعات منفی آن پایدار خواهد بود.
همچنان که گذشت تحولات پولی و تحولات بخش واقعي ارتباط دو سویه دارند. مشکلات بخش واقعی کشور چه در حوزه تصمیمات تولید و سرمايه‌گذاری بنگاه‌ها و چه در حوزه تصميمات مصرف و پس‌انداز خانوارها و در نهایت انعکاس آن در بخش پولی کشور انکارناپذیر است. ولی سوال این است که آیا سیاستگذار پولی هم درست سیاستگذاری کرده است؟ آیا شرایط موجود در ساختارهای پولی و اعتباری منجر به تجهیز و تخصیص کارآی منابع مالی شده است؟ در سطح کارشناسی موظفیم که تحلیل اقتصادی از عملکرد هر دو بخش ارائه دهیم. در غیر این صورت بخش پولی مدعی است که مشکلات از بخش واقعی است و بخش واقعی نیز مدعی است که مشکلات از خشکسالی سال 87 و کاهش قیمت نفت است که هر دو متغیر برونزا است.
سیاستگذار پولی و نظام بانكي بايد بتواند منابع پس‌انداز خانوارها را تجهيز کند. ولی براساس آمار، روند تحولات مانده سپرده‌هاي بخش غيردولتي به GDP كاهنده بوده است. بنابراین نظام بانکی در شرایط موجود از انجام یک وظیفه مهم خود که همان تجهيز منابع مالی است عاجز است. بانک مرکزی هم که تا کنون به مهم‌ترین هدف سیاست پولی که کنترل تورم است، نائل نیامده است. از سوی ديگر اثرات عواملی را كه از بيرون به بخش پولی تحميل شده است را می‌توان از روند کاهنده منابع بلندمدت بانک‌ها دریافت. در این رابطه وضعيت سایر بازارهای مالي (مانند مسکن) و فضاي كسب و كار بسیار مهم است.

5 - نرخ مشارکت و نرخ بيکاری
از پديده‌های ديگر سال 1387، اتفاقی است که در بازار نيروي کار رخ داده و آن کاهش جمعيت فعال است. جمعيت فعال اقتصادی در سال 87 حدود 9/22 ميليون نفر برآورد شده است که در مقايسه با سال گذشته 9/2 درصد کاهش نشان می‌دهد. در اين سال نرخ مشارکت نيروی کار به 38 درصد رسيد که نسبت به سال گذشته 5/4 درصد کاهش داشت. کاهش نرخ مشارکت به مفهوم کاهش جمعيت فعال يا افزايش جمعيت غيرفعال می‌باشد. اين پدیده به جهت كم‌شماري است و داده‌ها اشتباه است یا اینکه يك عده كه قبلا جز بازار نيروي كار و عرضه نيروي كار بودند، پشيمان شده‌ و به جهت اثر مايوس‌كنندگي از بازار بيرون رفته‌اند که در هر دو حالت پديده نامطلوبی است. اثر مايوس كنندگي بدين معنی است که به علت عدم وجود فرصت‌های شغلی، افراد از جست‌وجوی کار مايوس می‌گردند، زيرا آنان با هر تلاشی و از هر طريقی قادر به يافتن شغل نبوده و لذا از گروه جمعيت فعال خارج می‌شوند. در سال 87 اگرچه نرخ بيکاری حدود 4/10 درصد گزارش شده است؛ ولی با اين حال ترکيب بيکاران هشدار‌دهنده است. به طوري که نرخ بيکاری جوانان 24-15 ساله در کل کشور به 23 درصد رسيده است.

6 - بودجه دولت
اجرای بودجه سال 87 با يک متمم و يک اصلاحيه همراه بوده است. درآمدها (درآمد مالياتی و ساير درآمدها)، هزينه‌های جاری و عمرانی به ترتيب 2/27، 9/33 و 8/35 درصد رشد داشته است. نکته مهم آنکه رشد متوسط هزينه‌های جاری سرانه دولت در دوره 87-84 به قيمت ثابت معادل 7/5 درصد گزارش شده است. سهم ماليات‌ها از درآمدهای عمومی دولت طی دوره 87-1385 با روندی کاهشی از 6/65 درصد در سال 85 به 2/63 درصد در سال 87 کاهش يافت. بنابراين اتکای دولت به درآمدهای مالياتی برای تامين هزينه‌های جاری روندی نزولی داشته است. افزايش هزينه‌های دولت در چرخه رونق نفتی و چسبندگی هزينه‌ها از يک سو و وابستگی هرچه بیشتر بودجه به درآمدهای نفتی از سوی ديگر، باعث شد تا افت قيمت نفت در سال 87 روند کسری بودجه را فزاينده‌تر نمايد، به طوری که تراز عملياتی و سرمايه‌ای (کسری کل بودجه) در سال 87 با 181810 ميليارد ريال کسری مواجه شد که در مقايسه با کسری سال قبل 2/72 درصد افزايش داشت. کسری بودجه مزبور عمدتا از طريق حساب ذخيره ارزی تامين مالی گرديد. با افزايش هزينه‌های مصرفی و عمرانی نسبت به توليد ناخالص داخلی، نسبت کسری کل بودجه به توليد ناخالص داخلی نيز از 7/3 درصد در سال 86 به 5 درصد در سال 87 افزايش يافت. روند تغيير نسبت‌های فوق در سال 87 نشان‌دهنده اتخاذ سياست‌های مالی انبساطی توسط دولت در اين سال است.

7 - جمع‌بندی
• کاهش رشد اقتصادی تا سطحی کمتر از 3 درصد طی سال‌های طولانی بعد از انقلاب و جنگ بی‌سابقه بوده است. اين در حالی است که منابع نفتی تزريق شده به اقتصاد در سال 87 از هر سالی بيشتر بوده است.
• برون‌زا جلوه دادن تمامی علل رشد اقتصادی پايين سال 87 (خشکسالی و افت قيمت نفت) جای تامل دارد و ما را از تحليل درست سياست‌های اقتصادی دولت غافل می‌کند.
• در ادبيات چرخه‌های تجاری درآمد و سرمايه‌گذاری دارای چرخه‌های موافق و درآمد و مصرف دارای چرخه‌های مخالف است، در حالی که در سال 87 با کاهش شديد رشد درآمد از 7/6 درصد در سال 86 به 7/2 درصد، سرمايه‌گذاری معادل 4/9 درصد افزايش و هزينه مصرف بخش خصوصی 5/2 درصد کاهش داشته است.
• به‌رغم فزاينده بودن کل سرمايه‌گذاری، بررسی تحولات اجزای سرمايه‌گذاری بسيار مهم است. متاسفانه اطلاعات مربوط به اجزای سرمايه‌گذاری، به تفکيک دولتی و خصوصی، کامل و شفاف نبوده و از طرف بانک مرکزی منتشر نشده است. به نظر می‌رسد که در اقتصاد ايران فزاینده بودن سرمايه‌گذاری به جهت فعاليت‌های سرمايه‌گذاری دولت باشد. به عبارت ديگر افزايش سرمايه‌گذاری نشان از فضای مثبت کسب‌وکار نيست، زيرا برای مثال در سال 87 تعداد جوازهای تاسيس واحدهای صنعتی صادر شده نسبت به سال قبل با کاهش شديد 8/45 درصدی مواجه بوده است.
• از پدیده‌های دیگر سال 87، رشد منفی هزينه مصرف بخش خصوصی است، در صورت درست بودن داده‌ها، اين علامت نشان از تغيير رفتار مصرفی خانوارها دارد و نشان‌دهنده آن است كه نگرش مردم نسبت به درآمد و تصميمات مصرفي‌شان در دوره رونق نفتی سال‌های اخير بلندمدت نبوده است؛ به طوري که درآمدهای دوره رونق از يکسو موقتی و گذرا بوده و از سوی ديگر صرف هزينه‌های موقتی و گذرا شده است. زيرا به علت نرخ بازده پايين و نامطمئن بازارهای مالی، پس‌اندازهای مردم به سمت سرمايه‌گذاری‌های مولد تجهيز نشده و در فضای تورمی تبديل به هزينه‌های مصرفی گذرا شده است. بدين جهت شاهد هستیم که با افت درآمد، مصرف کل نيز افت می‌کند.
• در سال 87 اگرچه نرخ بيکاری حدود 4/10 درصد گزارش شده است، ولی با اين حال ترکيب بيکاران هشدار‌دهنده است.
به طوري که نرخ بيکاری جوانان 24-15 ساله در کل کشور به 23 درصد رسيده است.
• نرخ مشارکت نيروی کار 38 درصد است که نسبت به سال گذشته 5/4 درصد کاهش يافته است. اين پدیده به جهت كم‌شماري بوده و داده‌ها اشتباه است و یا اینکه يك عده كه قبلا در بازار نيروي كار و جزو عرضه نيروي كار بودند، پشيمان شده‌ و به جهت اثر مايوس‌كنندگي از بازار بيرون رفته‌اند.
• تراز عملياتی و سرمايه‌ای (کسری کل بودجه) در سال 87 با 181810 ميليارد ريال کسری مواجه شد که در مقايسه با کسری سال قبل 2/72 درصد افزايش داشت. کسری بودجه مزبور عمدتا از طريق حساب ذخيره ارزی تامين مالی گرديد. نسبت کسری کل بودجه به توليد ناخالص داخلی از 7/3 درصد در سال 86 به 5 درصد در سال 87 افزايش يافت.
• تحولات پولي و اعتباري سال 1387 بسيار مهم است. در سال مذکور نرخ تورم معادل 4/25 درصد گزارش شده است که بالاترين مقدار بعد از نرخ تورم 4/49 درصدی سال 1374 است. نرخ رشد نقدينگي که در سال 86 معادل 7/27 درصد بوده است در سال 87 با کاهشی شديد به 9/15 درصد رسيد. اين در حالی است که پايه پولي با نرخ رشد بی‌سابقه‌ای معادل 48 درصد افزايش نشان می‌دهد.
• بررسی روند تغييرات نرخ واقعی و اسمی دلار و يورو نشان می‌دهد که در طول سال‌های گذشته (که با چرخه رونق نفتی همراه بوده است) به‌رغم افزايش نرخ اسمی ارزهای ياد شده، ارزش واقعی آنها در برابر ريال کاهش يافته است، به طوری که نرخ واقعی دلار و يورو در تداوم کاهش سال‌های گذشته خود، در سال 87 به ترتيب 7/15 و 9/13 درصد کاهش يافته است. مقايسه پراکنش نرخ واقعی ارز با کسری تجاری غيرنفتی در طول سال‌های اخير نشان می‌دهد که با کاهش نرخ واقعی ارز، کسری تجاری غيرنفتی با شدت نسبتا زيادی در حال افزايش است.
• بخش پولی مدعی است که مشکلات از بخش واقعی است و بخش واقعی نیز مدعی است که مشکلات از خشکسالی سال 87 و کاهش قیمت نفت است که هر دو متغیر برونزا است. چنين تحليلی ما را از شناخت و اصلاح روندهای نامطلوب اقتصادی غافل می‌سازد.
• وظيفه سیاستگذار پولی و نظام بانكي آن است که بتواند منابع پس‌انداز خانوارها را تجهيز کند؛ ولی براساس آمار روند تحولات مانده سپرده‌هاي بخش غيردولتي به GDP كاهنده بوده است. بنابراین نظام بانکی در شرایط موجود از انجام یک وظیفه مهم خود که همان تجهيز منابع مالی است عاجز است. بانک مرکزی هم که تا کنون به مهم‌ترین هدف سیاست پولی که کنترل تورم است، نائل نیامده است. از سوی ديگر اثرات عواملی را كه از بيرون به بخش پولی تحميل شده است، می‌توان از روند کاهنده منابع بلندمدت بانک‌ها دریافت. در این رابطه سياست‌های مالی دولت، وضعيت سایر بازارهای مالي (مانند مسکن) و فضاي كسب و كار بسیار مهم است. از راهکارهای مهم کارآ شدن نظام تامين مالی، مقررات زدايی مالی است که اتفاقا چارچوب ماليه اسلامی در اين رابطه می‌تواند راهگشا باشد.
• هرگونه بحثی در مورد راهکارهای برون رفت از رکود بايد شرايط تورمی اقتصاد را هم در نظر گيرد. در شرايط رکود تورمی ايران نمی‌توان رشد اقتصادی و تورم را جدای از هم هدف‌گذاری نمود. بنابراين اگر بدون توجه به بخش عرضه اقتصاد به سمت سياست‌هاي پولي انبساطي برويم اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت افزايش رشد را تجربه کنيم، ولی در بلندمدت به جهت ايجاد تورم آثار مثبت سياست از بين می‌رود و برعکس اگر با هدف کنترل تورم در کوتاه‌مدت، سياست‌های انقباضی شديد اجرا شود، تعميق رکود در بلندمدت را در پی خواهد داشت.
* دانشکده علوم اقتصادی و سياسی دانشگاه شهيد بهشتی

روزنامه دنياي اقتصاد 17/12/88

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 14:47  توسط دلسوزان ایران عزیز  |